bugging

[ایالات متحده]/[ˈbʌɡɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈbʌɡɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (present participle of bug) آزار دادن یا کلافه کردن مداوم کسی؛ نظارت یا ردیابی کسی یا چیزی با استفاده از دستگاه‌های الکترونیکی.
adj. تحت تاثیر یک اشکال؛ حاوی یک خطا.
v. (intransitive) به طور مداوم آزاردهنده یا کلافه کننده بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

bugging out

در حال دست و پا چلفتی کردن

bugging me

من را آزار می‌دهد

stop bugging

آزار دادن را متوقف کن

bugging around

در حال جستجو

bugging phone

گوشی شنود

bugging software

نرم‌افزار شنود

bugging eyes

چشم‌های کنجکاو

bugging system

سیستم شنود

bugging call

تماس شنود

bugging device

دستگاه شنود

جملات نمونه

i hate being bugged by salespeople on the phone.

من از اینکه توسط بازاریاب‌ها تلفنی آزار داده شوم، متنفرم.

he was bugging out about the upcoming exam.

او در مورد امتحان پیش رو مضطرب بود.

the kids were bugging their parents for candy.

کودکان والدین خود را برای گرفتن آبنبات آزار می‌دادند.

stop bugging me about my career choices!

دیگه در مورد انتخاب‌های شغلی‌ام اذیتم نکن!

the detective was bugging the suspect's apartment.

مامور پلیس آپارتمان مظنون را زیر نظر داشت.

she's been bugging me to go to the gym with her.

او مدتی است که اصرار دارد با او به باشگاه بروم.

don't bug your brother while he's studying.

وقتی برادرت درس می‌خواند، اذیتش نکن.

the software had a few bugs that needed fixing.

نرم‌افزار چند باگ داشت که نیاز به رفع داشت.

he was bugging around trying to find his keys.

او در حال جستجو برای یافتن کلیدهایش به این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت.

i was bugging out at the concert last night.

دیشب در کنسرت خیلی هیجان‌زده بودم.

the security team was bugging the area for suspicious activity.

تیم امنیتی منطقه را برای فعالیت‌های مشکوک زیر نظر داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید