call it bullshits
آن را چرندی تعریف کن
no more bullshits
دیگر چرندی وجود ندارد
stop the bullshits
چرندی را متوقف کن
bullshits aside
با وجود چرندی
bullshits happen
چرندی اتفاق می افتد
that’s bullshits
همان چرندی است
bullshits or facts
چرندی یا واقعیت
bullshits everywhere
چرندی در همه جا
more bullshits
چرندی بیشتر
bullshits and lies
چرندی و دروغ
he always bullshits his way through meetings.
او همیشه با دروغگویی از پس جلسات برمیآید.
stop bullshitting and get to the point.
دیگه دروغ نگو و به اصل مطلب برس.
she bullshits about her achievements all the time.
او همیشه درباره دستاوردهای خود اغراق میکند.
they were just bullshitting around instead of working.
آنها به جای کار فقط دورهمی و خوشگذرانی میکردند.
don't believe everything he bullshits.
نبايد به همه حرفهای دروغش باور کنی.
it's frustrating when he bullshits during serious discussions.
وقتی در بحثهای جدی دروغ میگوید، آزاردهنده است.
he bullshits about his travels to impress others.
او درباره سفرهايش دروغ میگوید تا دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.
she can tell when someone is just bullshitting.
او میتواند بفهمد چه زمانی کسی دارد دروغ میگوید.
they were bullshitting about politics all night.
آنها تمام شب درباره سیاست دروغ میگفتند.
he tends to bullshit when he doesn't know the answer.
وقتی جواب سوال را نمیداند، معمولاً دروغ میگوید.
call it bullshits
آن را چرندی تعریف کن
no more bullshits
دیگر چرندی وجود ندارد
stop the bullshits
چرندی را متوقف کن
bullshits aside
با وجود چرندی
bullshits happen
چرندی اتفاق می افتد
that’s bullshits
همان چرندی است
bullshits or facts
چرندی یا واقعیت
bullshits everywhere
چرندی در همه جا
more bullshits
چرندی بیشتر
bullshits and lies
چرندی و دروغ
he always bullshits his way through meetings.
او همیشه با دروغگویی از پس جلسات برمیآید.
stop bullshitting and get to the point.
دیگه دروغ نگو و به اصل مطلب برس.
she bullshits about her achievements all the time.
او همیشه درباره دستاوردهای خود اغراق میکند.
they were just bullshitting around instead of working.
آنها به جای کار فقط دورهمی و خوشگذرانی میکردند.
don't believe everything he bullshits.
نبايد به همه حرفهای دروغش باور کنی.
it's frustrating when he bullshits during serious discussions.
وقتی در بحثهای جدی دروغ میگوید، آزاردهنده است.
he bullshits about his travels to impress others.
او درباره سفرهايش دروغ میگوید تا دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.
she can tell when someone is just bullshitting.
او میتواند بفهمد چه زمانی کسی دارد دروغ میگوید.
they were bullshitting about politics all night.
آنها تمام شب درباره سیاست دروغ میگفتند.
he tends to bullshit when he doesn't know the answer.
وقتی جواب سوال را نمیداند، معمولاً دروغ میگوید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید