bullshitted me
من را فریب دادند
bullshitted around
اینجا و آنجا فریب دادند
bullshitted again
باز هم فریب دادند
bullshitted hard
سخت فریب دادند
bullshitted it
آن را فریب دادند
bullshitted them
آنها را فریب دادند
bullshitted us
ما را فریب دادند
bullshitted about
در مورد فریب دادن
bullshitted you
شما را فریب دادند
bullshitted everything
همه چیز را فریب دادند
he bullshitted his way through the interview.
او با دروغگویی از مصاحبه عبور کرد.
don't bullshitted me; i want the truth.
با من دروغ نگو; من حقیقت را میخواهم.
she always bullshitted about her achievements.
او همیشه درباره دستاوردهای خود اغراق میکرد.
they bullshitted their plans to impress everyone.
آنها برای تحت تأثیر قرار دادن همه، برنامههای خود را با دروغگویی ارائه کردند.
he bullshitted his way out of a difficult situation.
او با دروغگویی از یک موقعیت دشوار فرار کرد.
stop bullshitting and get to the point.
دروغگویی را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.
she bullshitted about her qualifications during the meeting.
او در طول جلسه درباره صلاحیتهای خود اغراق کرد.
he was caught bullshitting during the presentation.
او در حین ارائه در حال دروغگویی دیده شد.
they always bullshitted when asked about their mistakes.
آنها همیشه در مورد اشتباهات خود دروغ میگفتند.
he tends to bullshitted when he doesn't know the answer.
او معمولاً وقتی جواب نمیداند دروغ میگوید.
bullshitted me
من را فریب دادند
bullshitted around
اینجا و آنجا فریب دادند
bullshitted again
باز هم فریب دادند
bullshitted hard
سخت فریب دادند
bullshitted it
آن را فریب دادند
bullshitted them
آنها را فریب دادند
bullshitted us
ما را فریب دادند
bullshitted about
در مورد فریب دادن
bullshitted you
شما را فریب دادند
bullshitted everything
همه چیز را فریب دادند
he bullshitted his way through the interview.
او با دروغگویی از مصاحبه عبور کرد.
don't bullshitted me; i want the truth.
با من دروغ نگو; من حقیقت را میخواهم.
she always bullshitted about her achievements.
او همیشه درباره دستاوردهای خود اغراق میکرد.
they bullshitted their plans to impress everyone.
آنها برای تحت تأثیر قرار دادن همه، برنامههای خود را با دروغگویی ارائه کردند.
he bullshitted his way out of a difficult situation.
او با دروغگویی از یک موقعیت دشوار فرار کرد.
stop bullshitting and get to the point.
دروغگویی را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.
she bullshitted about her qualifications during the meeting.
او در طول جلسه درباره صلاحیتهای خود اغراق کرد.
he was caught bullshitting during the presentation.
او در حین ارائه در حال دروغگویی دیده شد.
they always bullshitted when asked about their mistakes.
آنها همیشه در مورد اشتباهات خود دروغ میگفتند.
he tends to bullshitted when he doesn't know the answer.
او معمولاً وقتی جواب نمیداند دروغ میگوید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید