bullshitted

[ایالات متحده]/ˈbʊlʃɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈbʊlˌʃɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به بیان یا صحبت کردن بیهوده؛ فریب دادن یا گمراه کردن با بیانیه‌های نادرست.

عبارات و ترکیب‌ها

bullshitted me

من را فریب دادند

bullshitted around

اینجا و آنجا فریب دادند

bullshitted again

باز هم فریب دادند

bullshitted hard

سخت فریب دادند

bullshitted it

آن را فریب دادند

bullshitted them

آنها را فریب دادند

bullshitted us

ما را فریب دادند

bullshitted about

در مورد فریب دادن

bullshitted you

شما را فریب دادند

bullshitted everything

همه چیز را فریب دادند

جملات نمونه

he bullshitted his way through the interview.

او با دروغگویی از مصاحبه عبور کرد.

don't bullshitted me; i want the truth.

با من دروغ نگو; من حقیقت را می‌خواهم.

she always bullshitted about her achievements.

او همیشه درباره دستاوردهای خود اغراق می‌کرد.

they bullshitted their plans to impress everyone.

آنها برای تحت تأثیر قرار دادن همه، برنامه‌های خود را با دروغگویی ارائه کردند.

he bullshitted his way out of a difficult situation.

او با دروغگویی از یک موقعیت دشوار فرار کرد.

stop bullshitting and get to the point.

دروغگویی را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.

she bullshitted about her qualifications during the meeting.

او در طول جلسه درباره صلاحیت‌های خود اغراق کرد.

he was caught bullshitting during the presentation.

او در حین ارائه در حال دروغگویی دیده شد.

they always bullshitted when asked about their mistakes.

آنها همیشه در مورد اشتباهات خود دروغ می‌گفتند.

he tends to bullshitted when he doesn't know the answer.

او معمولاً وقتی جواب نمی‌داند دروغ می‌گوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید