bullshitting

[ایالات متحده]/ˈbʊlʃɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʊlˌʃɪt̬ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صحبت کردن بی‌خود یا اختراع کردن چیزها؛ فریب دادن کسی با دروغ گفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

bullshitting around

گفتگوهای بی‌معنی

stop bullshitting

بسیج کردن را متوقف کن

bullshitting you

با شما صحبت‌های بی‌معنی می‌کنم

bullshitting me

با من صحبت‌های بی‌معنی می‌کنید

bullshitting facts

واقعیت‌های بی‌معنی

bullshitting stories

داستان‌های بی‌معنی

bullshitting sessions

جلسات بی‌معنی

bullshitting ideas

ایده‌های بی‌معنی

just bullshitting

فقط صحبت‌های بی‌معنی

bullshitting talk

صحبت‌های بی‌معنی

جملات نمونه

he was just bullshitting during the meeting.

او فقط در حال دروغ گفتن در طول جلسه بود.

stop bullshitting and get to the point.

دروغگویی را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.

she accused him of bullshitting about his qualifications.

او او را به دروغ گفتن در مورد مدارکش متهم کرد.

they were bullshitting about their weekend plans.

آنها در مورد برنامه های آخر هفته خود دروغ می گفتند.

he’s always bullshitting to make himself look better.

او همیشه دروغ می گوید تا خودش را بهتر نشان دهد.

don’t start bullshitting me with excuses.

با بهانه ها با من دروغ نگو.

she enjoys bullshitting with her friends over coffee.

او از گپ زدن با دوستانش در مورد دروغ گفتن در کنار قهوه لذت می برد.

they were just bullshitting around instead of working.

آنها به جای کار فقط در حال گپ زدن و دروغ گفتن بودند.

he has a talent for bullshitting his way through interviews.

او استعداد دروغ گفتن و عبور از مصاحبه ها را دارد.

quit bullshitting and start delivering results.

دروغ گفتن را متوقف کنید و شروع به ارائه نتایج کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید