bumpkin

[ایالات متحده]/'bʌm(p)kɪn/
[بریتانیا]/'bʌmpkɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دهاتی

عبارات و ترکیب‌ها

country bumpkin

دهقان

جملات نمونه

there was none of the country bumpkin about this young miss.

در مورد این خانم جوان خبری از آن روستایی ساده‌لوح نبود.

she thought Tom a bit of a country bumpkin .

او فکر می‌کرد که تام کمی روستایی ساده‌لوح است.

He felt a real country bumpkin, sitting in that expensive restaurant, not knowing which cutlery to use.

او با نشستن در آن رستوران گران‌قیمت و نداشتن این‌که کدام وسایل غذاخوری را استفاده کند، خود را یک روستایی ساده‌لوح احساس کرد.

The city slicker found the bumpkin's simple way of life charming.

آن فرد شهری، روش زندگی ساده روستایی را جذاب یافت.

The bumpkin was amazed by the skyscrapers in the city.

آن روستایی از آسمان‌خراش‌های شهر شگفت‌زده شد.

The bumpkin was not used to the hustle and bustle of the city.

آن روستایی به هیاهوی شهر عادت نداشت.

The sophisticated city dwellers looked down on the bumpkin.

ساکنان شهری باهوش، با تحقیر به روستایی نگاه می‌کردند.

The bumpkin's rustic charm won over the urban crowd.

جذابیت روستایی روستایی، جمعیت شهری را مجذوب خود کرد.

The bumpkin was clueless about the latest technology.

آن روستایی در مورد آخرین فناوری‌ها بی‌خبر بود.

The bumpkin preferred the tranquility of the countryside over the chaos of the city.

آن روستایی آرامش حومه شهر را به هرج و مرج شهر ترجیح می‌داد.

The city girl teased the bumpkin about his lack of sophistication.

آن دختر شهر، روستایی را به خاطر نداشتن ظرافت مسخره کرد.

The bumpkin's accent revealed his rural origins.

لهجه روستایی نشان‌دهنده ریشه‌های روستایی او بود.

The bumpkin marveled at the bright lights of the city.

آن روستایی از نورهای درخشان شهر شگفت‌زده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید