bung

[ایالات متحده]/bʌŋ/
[بریتانیا]/bʌŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مسدود کردن; حمله کردن
n. یک مسدودکننده
Word Forms
شکل سوم شخص مفردbungs
صفت یا فعل حال استمراریbunging
قسمت سوم فعلbunged
جمعbungs
زمان گذشتهbunged

عبارات و ترکیب‌ها

bung up

اشتباه کردن

bung hole

سوراخ

جملات نمونه

the casks are bunged before delivery.

بشکه‌ها قبل از تحویل دربسته می‌شوند.

you let vegetable peelings bung the sink up.

شما اجازه می‌دهید پوست سبزیجات باعث مسدود شدن سینک شوند.

I've bunged down a few ideas.

من چند ایده را مطرح کرده‌ام.

they were bunging bricks through a shop window.

آن‌ها آجرها را از طریق ویترین مغازه پرتاب می‌کردند.

My nose is bunged up with a cold.

من دچار سرماخوردگی شده‌ام و بینی‌ام مسدود است.

Her eyes were bunged up.

چشمانش گرفته و پلک‌هايش سنگين شده بودند.

fell on skis and bunged up my leg.

روی اسکی‌ها افتادم و پاهام رو مجروح کردم.

After a week, clean and sanitize the carboy, the bung, the airlock and the plastic tubing.

پس از یک هفته، بطری شیشه‌ای، درب لاستیکی، هواگیر و لوله‌های پلاستیکی را تمیز و ضدعفونی کنید.

The little boy picked up a stone and bunged it over the fence into the courtyard of his neighbour.

پسر کوچولو یک سنگ برداشت و آن را از روی حصار به حیاط همسایه‌اش پرتاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید