bunging

[ایالات متحده]/ˈbʌŋɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌndʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل مسدود کردن یا پر کردن یک سوراخ، معمولاً با چیزی نرم یا انعطاف‌پذیر.

عبارات و ترکیب‌ها

bunging up

مسدود کردن

bunging down

پایین آوردن

bunging in

وارد کردن

bunging out

بیرون آوردن

bunging around

چرخاندن

bunging along

پیش رفتن

bunging up things

مسدود کردن چیزها

bunging it

آن را انجام دادن

bunging together

یکجا کردن

bunging away

دور انداختن

جملات نمونه

he is bunging up the sink with food scraps.

او سینک را با ضایعات غذا مسدود می‌کند.

the children are bunging up the toy box with their games.

کودکان جعبه اسباب‌بازی را با بازی‌های خود پر می‌کنند.

she is bunging on too much makeup for the party.

او برای مهمانی آرایش زیادی می‌کند.

they are bunging together a plan for the weekend.

آنها در حال کنار هم قرار دادن طرحی برای آخر هفته هستند.

he was bunging around the house all day.

او تمام روز در خانه پرسه می‌زد.

we are bunging up the garden with new plants.

ما باغ را با گیاهان جدید پر می‌کنیم.

the team is bunging together their ideas for the project.

تیم ایده‌های خود را برای پروژه کنار هم قرار می‌دهد.

she was bunging out her old clothes to make space.

او لباس‌های قدیمی خود را بیرون می‌کرد تا جای بیشتری داشته باشد.

he is bunging in a few extra hours at work this week.

او این هفته چند ساعت اضافی در محل کار کار می‌کند.

they are bunging up the presentation with too many slides.

آنها ارائه را با اسلاید بیش از حد پر می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید