bunged

[ایالات متحده]/bʌndʒd/
[بریتانیا]/bʌnjd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سوراخ یا شکاف را مسدود یا پر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bunged up

مسدود شده

bunged nose

بینی مسدود

bunged drain

چاهک مسدود

bunged pipe

لوله مسدود

bunged ear

گوش مسدود

bunged throat

گلوگاه مسدود

bunged traffic

ترافیک مسدود

bunged schedule

برنامه ریزی مسدود

bunged system

سیستم مسدود

bunged up nose

بینی مسدود

جملات نمونه

my nose got bunged up from the cold weather.

بینی من به دلیل هوای سرد مسدود شده بود.

the traffic was bunged up due to the accident.

ترافیک به دلیل تصادف مسدود شده بود.

he bunged up the presentation by forgetting his notes.

او با فراموش کردن یادداشت‌هایش، ارائه را خراب کرد.

the pipes are bunged up and need to be cleared.

لوله ها مسدود شده اند و نیاز به باز شدن دارند.

she bunged her finger in the door.

او انگشتش را در در گیر کرد.

the project got bunged up because of lack of resources.

به دلیل کمبود منابع، پروژه دچار مشکل شد.

he bunged up his chances of getting the job with that interview.

او با آن مصاحبه، شانس خود برای گرفتن شغل را خراب کرد.

the event was bunged up by poor planning.

برنامه‌ریزی ضعیف باعث خراب شدن رویداد شد.

my ears are bunged up from the swimming pool.

گوش‌های من به دلیل استخر مسدود شده‌اند.

he bunged up the recipe by adding too much salt.

او با اضافه کردن نمک زیاد، دستور العمل را خراب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید