bunged up
مسدود شده
bunged nose
بینی مسدود
bunged drain
چاهک مسدود
bunged pipe
لوله مسدود
bunged ear
گوش مسدود
bunged throat
گلوگاه مسدود
bunged traffic
ترافیک مسدود
bunged schedule
برنامه ریزی مسدود
bunged system
سیستم مسدود
bunged up nose
بینی مسدود
my nose got bunged up from the cold weather.
بینی من به دلیل هوای سرد مسدود شده بود.
the traffic was bunged up due to the accident.
ترافیک به دلیل تصادف مسدود شده بود.
he bunged up the presentation by forgetting his notes.
او با فراموش کردن یادداشتهایش، ارائه را خراب کرد.
the pipes are bunged up and need to be cleared.
لوله ها مسدود شده اند و نیاز به باز شدن دارند.
she bunged her finger in the door.
او انگشتش را در در گیر کرد.
the project got bunged up because of lack of resources.
به دلیل کمبود منابع، پروژه دچار مشکل شد.
he bunged up his chances of getting the job with that interview.
او با آن مصاحبه، شانس خود برای گرفتن شغل را خراب کرد.
the event was bunged up by poor planning.
برنامهریزی ضعیف باعث خراب شدن رویداد شد.
my ears are bunged up from the swimming pool.
گوشهای من به دلیل استخر مسدود شدهاند.
he bunged up the recipe by adding too much salt.
او با اضافه کردن نمک زیاد، دستور العمل را خراب کرد.
bunged up
مسدود شده
bunged nose
بینی مسدود
bunged drain
چاهک مسدود
bunged pipe
لوله مسدود
bunged ear
گوش مسدود
bunged throat
گلوگاه مسدود
bunged traffic
ترافیک مسدود
bunged schedule
برنامه ریزی مسدود
bunged system
سیستم مسدود
bunged up nose
بینی مسدود
my nose got bunged up from the cold weather.
بینی من به دلیل هوای سرد مسدود شده بود.
the traffic was bunged up due to the accident.
ترافیک به دلیل تصادف مسدود شده بود.
he bunged up the presentation by forgetting his notes.
او با فراموش کردن یادداشتهایش، ارائه را خراب کرد.
the pipes are bunged up and need to be cleared.
لوله ها مسدود شده اند و نیاز به باز شدن دارند.
she bunged her finger in the door.
او انگشتش را در در گیر کرد.
the project got bunged up because of lack of resources.
به دلیل کمبود منابع، پروژه دچار مشکل شد.
he bunged up his chances of getting the job with that interview.
او با آن مصاحبه، شانس خود برای گرفتن شغل را خراب کرد.
the event was bunged up by poor planning.
برنامهریزی ضعیف باعث خراب شدن رویداد شد.
my ears are bunged up from the swimming pool.
گوشهای من به دلیل استخر مسدود شدهاند.
he bunged up the recipe by adding too much salt.
او با اضافه کردن نمک زیاد، دستور العمل را خراب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید