bureaucratize processes
فرآیندها را بوروکراتیک کنید
bureaucratize decisions
تصمیمات را بوروکراتیک کنید
bureaucratize systems
سیستمها را بوروکراتیک کنید
bureaucratize functions
توابع را بوروکراتیک کنید
bureaucratize operations
عملیاتها را بوروکراتیک کنید
bureaucratize management
مدیریت را بوروکراتیک کنید
bureaucratize structure
ساختار را بوروکراتیک کنید
bureaucratize policies
خط مشی ها را بوروکراتیک کنید
bureaucratize services
خدمات را بوروکراتیک کنید
bureaucratize rules
قوانین را بوروکراتیک کنید
the new policies aim to bureaucratize the decision-making process.
سیاستهای جدید هدفشان بوروکراتیک کردن فرآیند تصمیمگیری است.
many organizations tend to bureaucratize their operations over time.
بسیاری از سازمانها تمایل دارند عملیات خود را در طول زمان بوروکراتیک کنند.
they fear that too much regulation will bureaucratize the industry.
آنها میترسند که مقررات بیش از حد باعث بوروکراتیک شدن صنعت شود.
efforts to bureaucratize the system have led to inefficiencies.
تلاشها برای بوروکراتیک کردن سیستم منجر به ناکارآمدی شده است.
it's important to avoid bureaucratizing creative processes.
از بوروکراتیک کردن فرآیندهای خلاقانه باید اجتنا کرد.
some critics argue that the project will bureaucratize innovation.
برخی از منتقدان استدلال میکنند که این پروژه نوآوری را بوروکراتیک خواهد کرد.
they worry that new laws will bureaucratize the charity sector.
آنها نگرانند که قوانین جدید بخش خیریه را بوروکراتیک کند.
to improve efficiency, we must not bureaucratize our workflow.
برای بهبود کارایی، نباید گردش کار خود را بوروکراتیک کنیم.
efforts to bureaucratize the education system have sparked debate.
تلاشها برای بوروکراتیک کردن سیستم آموزشی بحثهایی را برانگیخته است.
we should be cautious not to bureaucratize our community initiatives.
ما باید در نظر داشته باشیم که نباید طرحهای ابتکارات جامعه خود را بوروکراتیک کنیم.
bureaucratize processes
فرآیندها را بوروکراتیک کنید
bureaucratize decisions
تصمیمات را بوروکراتیک کنید
bureaucratize systems
سیستمها را بوروکراتیک کنید
bureaucratize functions
توابع را بوروکراتیک کنید
bureaucratize operations
عملیاتها را بوروکراتیک کنید
bureaucratize management
مدیریت را بوروکراتیک کنید
bureaucratize structure
ساختار را بوروکراتیک کنید
bureaucratize policies
خط مشی ها را بوروکراتیک کنید
bureaucratize services
خدمات را بوروکراتیک کنید
bureaucratize rules
قوانین را بوروکراتیک کنید
the new policies aim to bureaucratize the decision-making process.
سیاستهای جدید هدفشان بوروکراتیک کردن فرآیند تصمیمگیری است.
many organizations tend to bureaucratize their operations over time.
بسیاری از سازمانها تمایل دارند عملیات خود را در طول زمان بوروکراتیک کنند.
they fear that too much regulation will bureaucratize the industry.
آنها میترسند که مقررات بیش از حد باعث بوروکراتیک شدن صنعت شود.
efforts to bureaucratize the system have led to inefficiencies.
تلاشها برای بوروکراتیک کردن سیستم منجر به ناکارآمدی شده است.
it's important to avoid bureaucratizing creative processes.
از بوروکراتیک کردن فرآیندهای خلاقانه باید اجتنا کرد.
some critics argue that the project will bureaucratize innovation.
برخی از منتقدان استدلال میکنند که این پروژه نوآوری را بوروکراتیک خواهد کرد.
they worry that new laws will bureaucratize the charity sector.
آنها نگرانند که قوانین جدید بخش خیریه را بوروکراتیک کند.
to improve efficiency, we must not bureaucratize our workflow.
برای بهبود کارایی، نباید گردش کار خود را بوروکراتیک کنیم.
efforts to bureaucratize the education system have sparked debate.
تلاشها برای بوروکراتیک کردن سیستم آموزشی بحثهایی را برانگیخته است.
we should be cautious not to bureaucratize our community initiatives.
ما باید در نظر داشته باشیم که نباید طرحهای ابتکارات جامعه خود را بوروکراتیک کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید