burke

[ایالات متحده]/bɜ:k/
[بریتانیا]/bɚk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور مخفیانه از بین بردن؛ باعث خفگی کسی به مرگ شدن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردburkes
جمعburkes
صفت یا فعل حال استمراریburking
زمان گذشتهburked
قسمت سوم فعلburked

عبارات و ترکیب‌ها

burke and hare

برکه و هِر

جملات نمونه

Burke set a blistering pace.

برک سرعت سرسام‌آوری را تعیین کرد.

Burke's views were orthodox in his time.

دیدگاه‌های بارک در زمان خود متعارف بودند.

burked the investigation by failing to reappoint the commission.

تحقیقات را با عدم تعیین مجدد کمیسیون، نادیده گرفت.

Burke knocked out Byrne, thus becoming champion.

بارک با ناک‌اوت کردن بیرن، قهرمان شد.

Burke pushed the button and the elevator began its slow ascent.

برک دکمه را فشار داد و آسانسور صعود آهسته‌اش را آغاز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید