busily

[ایالات متحده]/'bɪzɪlɪ/
[بریتانیا]/'bɪzli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای شلوغ یا پرانرژی

جملات نمونه

Mother was busily cutting sandwiches.

مادر به طور فعالانه ساندویچ‌ها را برش می‌زد.

they are busily scribbling down every word she utters.

آنها با دقت هر کلمه ای را که او می گوید، یادداشت می کنند.

He was busily engaged at it when the cabman entered the room.

او در حال انجام آن بود که راننده در اتاق وارد شد.

The steward and chambermaid, and all, were busily engaged in cleaning and furbishing.

متصدی و خدمتکار و همه، به طور فعالانه در حال تمیز کردن و پرداخت بودند.

All were busily engaged,men at their ploughs,women at their looms.

همه به طور فعالانه مشغول بودند، مردان در شخم ها و زنان در تنک ها.

For a day or two we were busily employed in unpacking and laying out our property to the best advantage.

برای یک یا دو روز، ما به طور فعالانه در حال باز کردن چمدان ها و قرار دادن دارایی های خود به بهترین شکل بودیم.

Her grandfather had returned, and was busily engaged in pouring some gallons of newly arrived rum into the square bottles of his square cellaret.

پدربزرگش برگشته بود و به طور فعالانه در حال ریختن چند گالن رم تازه وارد در بطری های مربعی سلار مربعی خود بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید