work butty
ساندویچ کاری
lunch butty
ساندویچ ناهار
I grabbed a butty for lunch.
من برای ناهار یک ساندویچ گرفتم.
He always brings a bacon butty to work.
او همیشه یک ساندویچ بیکن به محل کار میآورد.
She made a cheese and pickle butty for a picnic.
او یک ساندویچ پنیر و ترشی برای پیک نیک درست کرد.
They sell sausage butties at the food truck.
آنها ساندویچهای سوسیسی را در کامیون غذا میفروشند.
I love a good egg butty for breakfast.
من عاشق یک ساندویچ تخم مرغ خوشمزه برای صبحانه هستم.
Do you want a fish finger butty for dinner?
آیا میخواهید یک ساندویچ انگشت ماهی برای شام داشته باشید؟
He ordered a chip butty at the pub.
او یک ساندویچ سیب زمینی سرخ کرده در بار سفارش داد.
She packed a ham and cheese butty in her lunchbox.
او یک ساندویچ همبرگر و پنیر را در جعبه ناهار خود گذاشت.
We had a sausage butty each before the game.
ما هر کدام یک ساندویچ سوسیسی قبل از بازی داشتیم.
Let's make some butties for the road trip.
بیایید برای سفر جادهای چند ساندویچ درست کنیم.
The " bread" of this butty is a pair of layers, top and bottom, of titanium dioxide, each three nanometres thick.
نان این ساندویچ یک جفت لایه، بالا و پایین، از دیاکسید تیتانیوم است که هر کدام سه نانومتر ضخامت دارند.
منبع: The Economist - TechnologyThe only thing that comes to mind is a chip butty, which is a sandwich made with fries inside and guess what?
تنها چیزی که به ذهن می رسد یک ساندویچ سیب زمینی سرخ کرده است که با سیب زمینی سرخ کرده پر شده است و حدس بزنید چه؟
منبع: Notes on Life in the UKIn the Midlands, it would be a bap, or we'd probably call it a roll. - A roll. A barm. A butty. - A cob.
در میدلندز، آن را باپ می نامند، یا احتمالاً آن را نان می گفتیم. - یک نان. یک بارم. یک باتی. - یک کاب.
منبع: Gourmet Basework butty
ساندویچ کاری
lunch butty
ساندویچ ناهار
I grabbed a butty for lunch.
من برای ناهار یک ساندویچ گرفتم.
He always brings a bacon butty to work.
او همیشه یک ساندویچ بیکن به محل کار میآورد.
She made a cheese and pickle butty for a picnic.
او یک ساندویچ پنیر و ترشی برای پیک نیک درست کرد.
They sell sausage butties at the food truck.
آنها ساندویچهای سوسیسی را در کامیون غذا میفروشند.
I love a good egg butty for breakfast.
من عاشق یک ساندویچ تخم مرغ خوشمزه برای صبحانه هستم.
Do you want a fish finger butty for dinner?
آیا میخواهید یک ساندویچ انگشت ماهی برای شام داشته باشید؟
He ordered a chip butty at the pub.
او یک ساندویچ سیب زمینی سرخ کرده در بار سفارش داد.
She packed a ham and cheese butty in her lunchbox.
او یک ساندویچ همبرگر و پنیر را در جعبه ناهار خود گذاشت.
We had a sausage butty each before the game.
ما هر کدام یک ساندویچ سوسیسی قبل از بازی داشتیم.
Let's make some butties for the road trip.
بیایید برای سفر جادهای چند ساندویچ درست کنیم.
The " bread" of this butty is a pair of layers, top and bottom, of titanium dioxide, each three nanometres thick.
نان این ساندویچ یک جفت لایه، بالا و پایین، از دیاکسید تیتانیوم است که هر کدام سه نانومتر ضخامت دارند.
منبع: The Economist - TechnologyThe only thing that comes to mind is a chip butty, which is a sandwich made with fries inside and guess what?
تنها چیزی که به ذهن می رسد یک ساندویچ سیب زمینی سرخ کرده است که با سیب زمینی سرخ کرده پر شده است و حدس بزنید چه؟
منبع: Notes on Life in the UKIn the Midlands, it would be a bap, or we'd probably call it a roll. - A roll. A barm. A butty. - A cob.
در میدلندز، آن را باپ می نامند، یا احتمالاً آن را نان می گفتیم. - یک نان. یک بارم. یک باتی. - یک کاب.
منبع: Gourmet Baseلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید