buttonings

[ایالات متحده]/ˈbʌtənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbʌtəniŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند یا عمل دکمه زدن به چیزی.
v. عمل بستن دکمه‌ها بر روی یک لباس.

عبارات و ترکیب‌ها

buttoning up

دکمه بستن

buttoning down

دکمه بستن به سمت پایین

buttoning shirt

دکمه بستن پیراهن

buttoning coat

دکمه بستن پالتو

buttoning jacket

دکمه بستن ژاکت

buttoning dress

دکمه بستن لباس

buttoning pants

دکمه بستن شلوار

buttoning sleeves

دکمه بستن آستین

buttoning collar

دکمه بستن یقه

buttoning belt

دکمه بستن کمربند

جملات نمونه

she is buttoning her coat against the cold.

او در برابر سرما دکمه‌های کت خود را می‌بندد.

he was buttoning his shirt before the meeting.

او قبل از جلسه داشت پیراهنش را می‌بست.

buttoning your pants too tightly can be uncomfortable.

سفت بستن بیش از حد شلوار شما می‌تواند ناراحت‌کننده باشد.

she struggled with buttoning her dress alone.

او به تنهایی برای بستن لباسش مشکل داشت.

he is buttoning up his jacket as it starts to rain.

همانطور که باران شروع می‌شود، او دارد ژاکتش را می‌بندد.

buttoning the collar of his shirt gave him a polished look.

بستن یقه پیراهنش به او ظاهری آراسته داد.

she quickly finished buttoning her blouse before leaving.

او قبل از رفتن به سرعت بستن بلوزش را تمام کرد.

buttoning his sweater, he prepared for the chilly evening.

با بستن ژاکتش، او برای شب سرد آماده شد.

he noticed she was buttoning her cardigan nervously.

او متوجه شد که او با اضطراب دارد ژاکتش را می‌بندد.

she has a habit of buttoning her jacket before stepping outside.

او عادت دارد قبل از بیرون رفتن ژاکتش را ببندد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید