snapping sound
صدای شکستن
snap a photo
عکس گرفتن
snapping turtle
لاکپشت با پوستهی سخت
a lock snapping shut;
قفل با صدای بند شدن;
a dog was snapping at his heels.
سگی در حال گاز زدن به پاشنه های او بود.
snapping his fingers to a Latin beat.
با کشیدن انگشتان به ریتم لاتین.
snapping teeth that would rend human flesh to shreds.
دندانهایی که گوشت انسان را به تیکه تیکه میکردند.
he planned to spend the time snapping rare wildlife.
او قصد داشت زمانی را صرف عکاسی از حیات وحش کمیاب کند.
The sharp sound of a twig snapping scared the badger away.
صدای تیز شکستن یک شاخه زغالی را ترساند.
A year ago, he made headlines by snapping “Get lost, you jerk,” at a bolshy visitor.
یک سال پیش، او با گفتن "برو گم شو، ای احمق" به یک بازدید کننده پر ادعا، تیتر اخبار شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید