caffeinate

[ایالات متحده]/ˈkæf.i.neɪt/
[بریتانیا]/kəˈfeɪˌneɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کافئین را تأمین کردن؛ با اضافه کردن کافئین هوشیارتر یا پرانرژی‌تر کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

caffeinate me

من را سرحالش کن

caffeinate quickly

به سرعت من را سرحالش کن

caffeinate daily

به طور روزانه من را سرحالش کن

caffeinate now

حالا من را سرحالش کن

caffeinate effectively

به طور موثر من را سرحالش کن

caffeinate often

اغراق من را سرحالش کن

caffeinate responsibly

به طور مسئولانه من را سرحالش کن

caffeinate for work

برای کار من را سرحالش کن

caffeinate before exercise

قبل از ورزش من را سرحالش کن

caffeinate during meetings

در طول جلسات من را سرحالش کن

جملات نمونه

i need to caffeinate before my morning meeting.

من قبل از جلسه صبح نیاز به کافئین زدن دارم.

she likes to caffeinate with a strong espresso.

او دوست دارد با یک اسپرسوی قوی کافئین زدن کند.

many people caffeinate to stay awake during long nights.

بسیاری از مردم برای بیدار ماندن در طول شب های طولانی کافئین زدن می کنند.

he often caffeinates with a cup of tea in the afternoon.

او اغلب در بعد از ظهر با یک فنجان چای کافئین زدن می کند.

they caffeinate together at their favorite café every weekend.

آنها هر آخر هفته در کافه مورد علاقه خود با هم کافئین زدن می کنند.

it's common to caffeinate during study sessions.

کافئین زدن در طول جلسات مطالعه رایج است.

before a workout, i like to caffeinate for an energy boost.

قبل از تمرین، من دوست دارم برای افزایش انرژی کافئین زدن کنم.

she prefers to caffeinate with cold brew during summer.

او ترجیح می دهد در طول تابستان با قهوه سرد کافئین زدن کند.

we usually caffeinate with pastries on sunday mornings.

ما معمولاً در روزهای یکشنبه صبح با شیرینی کافئین زدن می کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید