| جمع | campmates |
my campmate and i set up our tents near the lake.
همچمپیگرم من و من کمپ خود را در نزدیکی دریاچه نصب کردیم.
i met my campmate at the entrance of the campsite.
من در ورودی مکان کمپ با همچمپیگرم من ملاقات کردم.
my campmate showed me how to build a fire safely.
همچمپیگرم من به من نشان داد که چگونه به ایمنی آتش بزنیم.
we shared our food with our campmates during the trip.
در طول سفر، غذایمان را با همچمپیگرانمان به اشتراک گذاشتیم.
my campmate lent me a sleeping bag when mine got wet.
وقتی کیف خواب من مرطوب شد، همچمپیگرم یک کیف خواب را به من قرض داد.
the campmates gathered around the campfire to tell stories.
همچمپیگران در اطراف آتش کمپ جمع شدند تا داستان بگویند.
i became good friends with my campmate during the summer camp.
در طول کمپ تابستانی، من با همچمپیگرم دوستان خوبی شدم.
my campmate helped me carry my backpack up the hill.
همچمپیگرم من به من کمک کرد تا کیف پشتی خود را به پایین کوه ببرم.
the new campmate joined our group yesterday.
همچمپیگر جدید دیروز به گروه ما پیوست.
we compared our campmates' talents at the talent show.
ما در نمایش تواناییها، تواناییهای همچمپیگرانمان را با هم مقایسه کردیم.
my campmate woke me up early to watch the sunrise.
همچمپیگرم من من را زود بیدار کرد تا آفتابگذار را ببینم.
the campmates decided to explore the forest trail together.
همچمپیگران تصمیم گرفتند با هم مسیر جنگل را کاوش کنند.
my campmate and i set up our tents near the lake.
همچمپیگرم من و من کمپ خود را در نزدیکی دریاچه نصب کردیم.
i met my campmate at the entrance of the campsite.
من در ورودی مکان کمپ با همچمپیگرم من ملاقات کردم.
my campmate showed me how to build a fire safely.
همچمپیگرم من به من نشان داد که چگونه به ایمنی آتش بزنیم.
we shared our food with our campmates during the trip.
در طول سفر، غذایمان را با همچمپیگرانمان به اشتراک گذاشتیم.
my campmate lent me a sleeping bag when mine got wet.
وقتی کیف خواب من مرطوب شد، همچمپیگرم یک کیف خواب را به من قرض داد.
the campmates gathered around the campfire to tell stories.
همچمپیگران در اطراف آتش کمپ جمع شدند تا داستان بگویند.
i became good friends with my campmate during the summer camp.
در طول کمپ تابستانی، من با همچمپیگرم دوستان خوبی شدم.
my campmate helped me carry my backpack up the hill.
همچمپیگرم من به من کمک کرد تا کیف پشتی خود را به پایین کوه ببرم.
the new campmate joined our group yesterday.
همچمپیگر جدید دیروز به گروه ما پیوست.
we compared our campmates' talents at the talent show.
ما در نمایش تواناییها، تواناییهای همچمپیگرانمان را با هم مقایسه کردیم.
my campmate woke me up early to watch the sunrise.
همچمپیگرم من من را زود بیدار کرد تا آفتابگذار را ببینم.
the campmates decided to explore the forest trail together.
همچمپیگران تصمیم گرفتند با هم مسیر جنگل را کاوش کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید