capably handle
توانایی رسیدگی
capably manage
توانایی مدیریت
capably perform
توانایی انجام دادن
capably execute
توانایی اجرا
capably lead
توانایی رهبری
capably support
توانایی پشتیبانی
capably deliver
توانایی تحویل دادن
capably contribute
توانایی کمک کردن
capably assist
توانایی یاری رساندن
capably adapt
توانایی تطبیق
she can capably handle difficult situations.
او به خوبی قادر به مدیریت موقعیتهای دشوار است.
the team worked capably to meet the deadline.
تیم به خوبی برای رسیدن به مهلت مقرر کار کرد.
he capably managed the project from start to finish.
او پروژه را از ابتدا تا انتها به خوبی مدیریت کرد.
they capably addressed all customer complaints.
آنها به خوبی به همه شکایات مشتریان رسیدگی کردند.
she capably juggled her studies and part-time job.
او به خوبی تحصیل و کار پاره وقت خود را با هم پیش برد.
he spoke capably on the subject during the conference.
او در طول کنفرانس به خوبی در مورد این موضوع صحبت کرد.
the athlete capably demonstrated his skills in the competition.
ورزشکار به خوبی مهارت های خود را در مسابقه نشان داد.
she capably led the team through the challenges.
او به خوبی تیم را در طول چالش ها هدایت کرد.
he capably navigated the complexities of the task.
او به خوبی پیچیدگی های وظیفه را درک کرد.
the chef capably prepared a delicious meal for the guests.
سرآشپز به خوبی یک غذای خوشمزه برای مهمانان تهیه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید