capriccio

[ایالات متحده]/kaprɪˈtʃi.oʊ/
[بریتانیا]/kæp-ri-ˈtʃiː.oʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تغییر ناگهانی و غیرقابل توجیه در خلق و خو یا رفتار؛ قطعه‌ای از موسیقی سازین که با سبک آزاد و بداهه‌پردازانه مشخص می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

musical capriccio

قطعه موسیقی کاپریکیو

capriccio style

سبک کاپریکیو

capriccio movement

جنبش کاپریکیو

capriccio piece

قطعه کاپریکیو

capriccio form

فرم کاپریکیو

capriccio theme

تم کاپریکیو

capriccio composition

آهنگسازی کاپریکیو

capriccio performance

اجرای کاپریکیو

capriccio artist

هنرمند کاپریکیو

capriccio interpretation

تفسیر کاپریکیو

جملات نمونه

his latest composition is a delightful capriccio.

آخرین اثر او یک کاپریکیو دلپذیر است.

the artist painted a capriccio of an italian landscape.

هنرمند یک کاپریکیو از یک منظره ایتالیایی نقاشی کرد.

she approached the project with a capriccio spirit.

او با روحیه ای کاپریکیو به پروژه نزدیک شد.

his capriccio nature often leads to spontaneous adventures.

طبیعت کاپریکیو او اغلب منجر به ماجراهای خودجوش می شود.

the novel has a capriccio style that is very engaging.

رمان دارای سبکی کاپریکیو است که بسیار جذاب است.

she played a capriccio on the piano that captivated everyone.

او یک کاپریکیو را پیانو زد که همه را مجذوب کرد.

his capriccio ideas were both innovative and entertaining.

ایده های کاپریکیو او هم نوآورانه و هم سرگرم کننده بودند.

the festival featured a capriccio of music and dance.

جشنواره یک کاپریکیو از موسیقی و رقص را به نمایش گذاشت.

she loves to write capriccio poetry that reflects her moods.

او عاشق نوشتن شعر کاپریکیو است که منعکس کننده حال و هوای او است.

his capriccio approach to life keeps things exciting.

رویکرد کاپریکیو او به زندگی باعث می شود همه چیز هیجان انگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید