cartload

[ایالات متحده]/ˈkɑːtˌləʊd/
[بریتانیا]/ˈkɑːrtˌloʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار زیادی از چیزی، که معمولاً در یک کالسکه حمل می‌شود؛ مقداری که می‌تواند در یک کالسکه حمل شود.
Word Forms
جمعcartloads

عبارات و ترکیب‌ها

cartload of goods

بار محموله کالا

cartload of hay

بار محموله علوفه

cartload of supplies

بار محموله لوازم

cartload of toys

بار محموله اسباب‌بازی

cartload of bricks

بار محموله آجر

cartload of firewood

بار محموله هیزم

cartload of groceries

بار محموله مواد غذایی

cartload of furniture

بار محموله مبلمان

cartload of gravel

بار محموله شن

cartload of sand

بار محموله ماسه

جملات نمونه

he bought a cartload of groceries for the party.

او یک کامیون پر از مواد غذایی برای مهمانی خرید.

we need a cartload of firewood for the winter.

ما به یک کامیون پر از هیزم برای زمستان نیاز داریم.

she brought a cartload of toys to donate.

او یک کامیون پر از اسباب بازی برای اهدا کرد.

the farmer delivered a cartload of fresh vegetables.

کشاورز یک کامیون پر از سبزیجات تازه تحویل داد.

they filled the cartload with hay for the horses.

آنها کامیون را با علوفه برای اسب ها پر کردند.

he pushed a cartload of books to the library.

او یک کامیون پر از کتاب به کتابخانه منتقل کرد.

we received a cartload of supplies for the school.

ما یک کامیون پر از لوازم برای مدرسه دریافت کردیم.

she has a cartload of laundry to do this weekend.

او این آخر هفته یک کامیون پر از لباس برای شستن دارد.

after the sale, he had a cartload of clothes to sort.

بعد از فروش، او یک کامیون پر از لباس برای مرتب کردن داشت.

the store received a cartload of new inventory.

فروشگاه یک کامیون پر از موجودی جدید دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید