caseworkers

[ایالات متحده]/ˈkeɪsˌwɜːkər/
[بریتانیا]/ˈkeɪsˌwɝːkər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کارمند اجتماعی که به بررسی و کمک به افراد با مشکلات یا موقعیت‌های خاص می‌پردازد.

عبارات و ترکیب‌ها

caseworker support

حمایت مددکار

caseworker role

نقش مددکار

caseworker duties

وظایف مددکار

caseworker training

آموزش مددکار

caseworker meeting

جلسه مددکار

caseworker assessment

ارزیابی مددکار

caseworker guidance

راهنمایی مددکار

caseworker report

گزارش مددکار

caseworker intervention

مداخله مددکار

caseworker client

مشتری مددکار

جملات نمونه

the caseworker met with the family to discuss their needs.

کارشناس مددکاری با خانواده ملاقات کرد تا نیازهای آنها را مورد بحث قرار دهد.

each caseworker is assigned a specific number of clients.

هر کارشناس مددکاری به تعداد مشخصی از مراجعین اختصاص داده شده است.

the caseworker provided resources for mental health support.

کارشناس مددکاری منابع حمایتی سلامت روان را ارائه کرد.

she became a caseworker to help those in need.

او به منظور کمک به نیازمندان، به عنوان کارشناس مددکاری استخدام شد.

the caseworker regularly checks in on the children.

کارشناس مددکاری به طور منظم از کودکان دیدار می کند.

it is essential for a caseworker to build trust with clients.

برای یک کارشناس مددکاری ایجاد اعتماد با مراجعین ضروری است.

the caseworker documented the family's progress over time.

کارشناس مددکاری پیشرفت خانواده را در طول زمان مستند کرد.

she consulted with her supervisor about the caseworker's approach.

او با سرپرست خود در مورد رویکرد کارشناس مددکاری مشورت کرد.

the caseworker facilitated a meeting between the parents and the school.

کارشناس مددکاری یک جلسه بین والدین و مدرسه را تسهیل کرد.

after the assessment, the caseworker recommended additional services.

پس از ارزیابی، کارشناس مددکاری خدمات اضافی را توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید