cashiering

[ایالات متحده]/ˈkæʃɪərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkæʃɪrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل کردن به عنوان صندوقدار; فرآیند دریافت و پرداخت پول.
n. کار یا فعالیت یک صندوقدار

عبارات و ترکیب‌ها

cashiering duties

وظایف صندوقدار

cashiering process

فرآیند صندوقداری

cashiering system

سیستم صندوقداری

cashiering position

موقعیت صندوقدار

cashiering services

خدمات صندوقداری

cashiering operations

عملیات صندوقداری

cashiering staff

پرسنل صندوقدار

cashiering software

نرم افزار صندوقدار

cashiering errors

اشتباهات صندوقدار

cashiering training

آموزش صندوقداری

جملات نمونه

she is responsible for cashiering at the grocery store.

او مسئولیت صندوقداری در فروشگاه مواد غذایی را بر عهده دارد.

cashiering requires attention to detail and accuracy.

صندوقداری نیاز به توجه به جزئیات و دقت دارد.

he enjoys cashiering because he likes interacting with customers.

او از صندوقداری لذت می برد زیرا از تعامل با مشتریان خوشش می آید.

after finishing her shift cashiering, she counts the cash.

پس از اتمام شیفت صندوقداری، او پول نقد را می شمارد.

cashiering can be stressful during busy hours.

صندوقداری می تواند در ساعات شلوغ استرس زا باشد.

he learned cashiering skills during his summer job.

او مهارت های صندوقداری را در طول کار تابستانی خود آموخت.

effective cashiering helps improve customer satisfaction.

صندوقداری موثر به بهبود رضایت مشتری کمک می کند.

she is training new employees in cashiering procedures.

او در حال آموزش رویه های صندوقداری به کارمندان جدید است.

cashiering involves handling money and giving change.

صندوقداری شامل رسیدگی به پول و دادن خُرد است.

he prefers cashiering over stocking shelves.

او ترجیح می دهد به جای چیدن قفسه ها، صندوقدار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید