casseroled

[ایالات متحده]/ˈkæsə.rəʊld/
[بریتانیا]/ˈkæs.ər.oʊld/

ترجمه

v. غذا را در ظرف کسرول پختن.

عبارات و ترکیب‌ها

casseroled beef

گوشت کاسروله

casseroled vegetables

سبزیجات کاسروله

casseroled chicken

مرغ کاسروله

casseroled fish

ماهی کاسروله

casseroled potatoes

سیب زمینی کاسروله

casseroled pasta

پاستا کاسروله

casseroled rice

برنج کاسروله

casseroled lentils

عدس کاسروله

casseroled beans

حبوبات کاسروله

casseroled mushrooms

قارچ کاسروله

جملات نمونه

the chicken was beautifully casseroled with vegetables.

مرغ به زیبایی با سبزیجات کازرول شده بود.

she prepared a casseroled dish for the family gathering.

او یک غذای کازرول برای جمع خانوادگی آماده کرد.

they enjoyed a casseroled meal on a cold winter night.

آنها یک غذای کازرول در یک شب سرد زمستانی میل کردند.

he loves to have casseroled fish on special occasions.

او عاشق خوردن ماهی کازرول در مناسبت های خاص است.

the recipe calls for casseroled vegetables and cheese.

دستور غذا شامل سبزیجات و پنیر کازرول شده است.

they served a delicious casseroled beef dish at the restaurant.

آنها یک غذای گوشت گاو کازرول خوشمزه در رستوران سرو کردند.

after a long day, she enjoyed a simple casseroled meal.

بعد از یک روز طولانی، او از یک غذای کازرول ساده لذت برد.

the family recipe for casseroled lamb has been passed down for generations.

دستور غذای خانوادگی برای گوشت بره کازرول نسل به نسل منتقل شده است.

he often makes casseroled dishes to feed a large crowd.

او اغلب غذاهای کازرول درست می کند تا تعداد زیادی از افراد را سیر کند.

the chef specializes in casseroled meals that are hearty and satisfying.

سرآشپز در تهیه غذاهای کازرول که مقوی و سیر کننده هستند، تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید