the censurer
بازرس
censurer's role
نقش بازرس
appointed censurer
بازرس منصوب
censurer duties
وظایف بازرس
becoming a censurer
تبدیل شدن به بازرس
censurer's report
گزارش بازرس
censurer intervened
بازرس مداخله کرد
censurer questioned
بازرس مورد سوال قرار گرفت
censurer's view
دیدگاه بازرس
the relentless censurer silenced dissenting voices within the organization.
بازرس بیرحم، صداهای مخالف را در داخل سازمان ساکت کرد.
as a public censurer, she meticulously reviewed all submitted manuscripts.
به عنوان یک بازرس عمومی، او به دقت تمام دستنویسهای ارسالی را بررسی میکرد.
the censurer’s role is to identify and correct errors in the report.
وظیفه بازرس شناسایی و تصحیح خطاها در گزارش است.
he became a vocal censurer of the government’s policies on climate change.
او به یک بازرس پر سر و صدا از سیاستهای دولت در مورد تغییرات آب و هوایی تبدیل شد.
the internal censurer ensured all marketing materials adhered to company guidelines.
بازرس داخلی اطمینان حاصل کرد که تمام مطالب بازاریابی با دستورالعملهای شرکت مطابقت دارد.
the film faced heavy censorship from a conservative censurer.
فیلم با سانسور شدید از سوی یک بازرس محافظهکار روبرو شد.
the censurer’s detailed feedback helped improve the quality of the article.
بازخورد دقیق بازرس به بهبود کیفیت مقاله کمک کرد.
the newspaper editor acted as a careful censurer of the news copy.
ویراستار روزنامه به عنوان یک بازرس دقیق از متن خبر عمل کرد.
the censurer’s primary duty was to maintain ethical standards.
وظیفه اصلی بازرس حفظ استانداردهای اخلاقی بود.
the university appointed a new censurer to oversee research proposals.
دانشگاه یک بازرس جدید برای نظارت بر پروپوزالهای تحقیقاتی منصوب کرد.
the censurer’s sharp eye caught several factual inaccuracies.
چشم تیزبین بازرس چندین نادرستی واقعی را به دام انداخت.
the censurer
بازرس
censurer's role
نقش بازرس
appointed censurer
بازرس منصوب
censurer duties
وظایف بازرس
becoming a censurer
تبدیل شدن به بازرس
censurer's report
گزارش بازرس
censurer intervened
بازرس مداخله کرد
censurer questioned
بازرس مورد سوال قرار گرفت
censurer's view
دیدگاه بازرس
the relentless censurer silenced dissenting voices within the organization.
بازرس بیرحم، صداهای مخالف را در داخل سازمان ساکت کرد.
as a public censurer, she meticulously reviewed all submitted manuscripts.
به عنوان یک بازرس عمومی، او به دقت تمام دستنویسهای ارسالی را بررسی میکرد.
the censurer’s role is to identify and correct errors in the report.
وظیفه بازرس شناسایی و تصحیح خطاها در گزارش است.
he became a vocal censurer of the government’s policies on climate change.
او به یک بازرس پر سر و صدا از سیاستهای دولت در مورد تغییرات آب و هوایی تبدیل شد.
the internal censurer ensured all marketing materials adhered to company guidelines.
بازرس داخلی اطمینان حاصل کرد که تمام مطالب بازاریابی با دستورالعملهای شرکت مطابقت دارد.
the film faced heavy censorship from a conservative censurer.
فیلم با سانسور شدید از سوی یک بازرس محافظهکار روبرو شد.
the censurer’s detailed feedback helped improve the quality of the article.
بازخورد دقیق بازرس به بهبود کیفیت مقاله کمک کرد.
the newspaper editor acted as a careful censurer of the news copy.
ویراستار روزنامه به عنوان یک بازرس دقیق از متن خبر عمل کرد.
the censurer’s primary duty was to maintain ethical standards.
وظیفه اصلی بازرس حفظ استانداردهای اخلاقی بود.
the university appointed a new censurer to oversee research proposals.
دانشگاه یک بازرس جدید برای نظارت بر پروپوزالهای تحقیقاتی منصوب کرد.
the censurer’s sharp eye caught several factual inaccuracies.
چشم تیزبین بازرس چندین نادرستی واقعی را به دام انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید