centralism

[ایالات متحده]/'sentr(ə)lɪz(ə)m/
[بریتانیا]/'sɛntrəlɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرکزی‌گرایی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

democratic centralism

مرکزگرایی دموکراتیک

جملات نمونه

The government implemented centralism to consolidate power.

دولت‌موردنظر برای تحکیم قدرت، تمرکزگرایی را اجرا کرد.

Centralism is often associated with authoritarian regimes.

تمرکزگرایی اغلب با رژیم‌های اقتدارگرا همراه است.

Some political parties advocate for centralism in decision-making processes.

برخی از احزاب سیاسی از تمرکزگرایی در فرآیندهای تصمیم‌گیری حمایت می‌کنند.

Centralism can lead to a lack of diversity in opinions.

تمرکزگرایی می‌تواند منجر به فقدان تنوع در نظرات شود.

The organization's structure is based on centralism, with power concentrated at the top.

ساختار سازمانی بر اساس تمرکزگرایی است، با تمرکز قدرت در بالاترین سطوح.

Critics argue that centralism can stifle innovation and creativity.

منتقدان استدلال می‌کنند که تمرکزگرایی می‌تواند نوآوری و خلاقیت را سرکوب کند.

Centralism in decision-making can streamline processes but may overlook local perspectives.

تمرکزگرایی در تصمیم‌گیری می‌تواند فرآیندها را ساده کند، اما ممکن است دیدگاه‌های محلی را نادیده بگیرد.

Centralism is a key principle in certain political ideologies.

تمرکزگرایی یک اصل کلیدی در برخی ایدئولوژی‌های سیاسی است.

The party's manifesto emphasizes centralism as a way to maintain control.

بیانیه حزب بر تمرکزگرایی به عنوان راهی برای حفظ کنترل تأکید دارد.

Debates continue on the effectiveness of centralism in governance.

بحث‌ها در مورد اثربخشی تمرکزگرایی در حکومت ادامه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید