centred

[ایالات متحده]/ˈsɛnt.əd/
[بریتانیا]/ˈsɛn.tər.d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ثابت یا واقع در مرکز
v. چیزی را در مرکز قرار دادن؛ تمرکز بر چیزی
Word Forms
جمعcentreds

عبارات و ترکیب‌ها

customer centred

متمرکز بر مشتری

user centred

متمرکز بر کاربر

community centred

متمرکز بر جامعه

service centred

متمرکز بر خدمات

people centred

متمرکز بر مردم

solution centred

متمرکز بر راه حل

design centred

متمرکز بر طراحی

education centred

متمرکز بر آموزش

health centred

متمرکز بر سلامت

family centred

متمرکز بر خانواده

جملات نمونه

the project is centred around community engagement.

پروژه حول محور مشارکت جامعه متمرکز است.

her research is centred on climate change.

تحقیقات او حول محور تغییرات آب و هوایی متمرکز است.

we need a strategy that is centred on customer satisfaction.

ما به یک استراتژی که حول محور رضایت مشتری متمرکز باشد نیاز داریم.

the discussion was centred on improving education.

بحث حول بهبود آموزش متمرکز بود.

the film is centred on the theme of friendship.

فیلم حول مضمون دوستی متمرکز است.

her life is centred around her family.

زندگی او حول خانواده‌اش متمرکز است.

our efforts are centred on innovation.

تلاش‌های ما حول نوآوری متمرکز است.

the campaign is centred on raising awareness.

کمپین حول آگاهی‌رسانی متمرکز است.

the conference is centred on technology advancements.

کنفرانس حول پیشرفت‌های فناوری متمرکز است.

the organization is centred on helping the underprivileged.

سازمان حول کمک به افراد نیازمند متمرکز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید