chaffed at
غرغر کرد
chaffed off
از شرّ خلاص شد
chaffed up
بالا آوردن
chaffed over
در مورد آن غرغر کرد
chaffed away
دور کرد
chaffed down
کاهش داد
chaffed on
تشویق کرد
chaffed around
چکاوهها در اطراف
chaffed together
با هم غرغر کردند
chaffed lightly
به آرامی غرغر کرد
she chaffed him about his new haircut.
او در مورد مدل موی جدیدش با او شوخی کرد.
he chaffed his friend for being late.
او به دلیل دیر رسیدن با دوستش شوخی کرد.
the coach chaffed the players for their poor performance.
مربی به دلیل عملکرد ضعیف با بازیکنان شوخی کرد.
they chaffed each other during the game.
آنها در طول بازی با یکدیگر شوخی کردند.
she chaffed at his attempts to impress her.
او در برابر تلاش های او برای تحت تاثیر قرار دادن او واکنش نشان داد.
he chaffed her about her obsession with reality tv.
او در مورد وسواس او با تلویزیون واقعیت با او شوخی کرد.
the siblings chaffed each other mercilessly.
خواهر و برادرها به طرز بی رحمانه ای با یکدیگر شوخی کردند.
she chaffed her colleague for working too hard.
او با همکارش به دلیل کار زیاد کردن شوخی کرد.
he chaffed the new intern about his nervousness.
او در مورد استرس خود با کارآموز جدید شوخی کرد.
they often chaffed each other in a friendly way.
آنها اغلب به روشی دوستانه با یکدیگر شوخی می کردند.
chaffed at
غرغر کرد
chaffed off
از شرّ خلاص شد
chaffed up
بالا آوردن
chaffed over
در مورد آن غرغر کرد
chaffed away
دور کرد
chaffed down
کاهش داد
chaffed on
تشویق کرد
chaffed around
چکاوهها در اطراف
chaffed together
با هم غرغر کردند
chaffed lightly
به آرامی غرغر کرد
she chaffed him about his new haircut.
او در مورد مدل موی جدیدش با او شوخی کرد.
he chaffed his friend for being late.
او به دلیل دیر رسیدن با دوستش شوخی کرد.
the coach chaffed the players for their poor performance.
مربی به دلیل عملکرد ضعیف با بازیکنان شوخی کرد.
they chaffed each other during the game.
آنها در طول بازی با یکدیگر شوخی کردند.
she chaffed at his attempts to impress her.
او در برابر تلاش های او برای تحت تاثیر قرار دادن او واکنش نشان داد.
he chaffed her about her obsession with reality tv.
او در مورد وسواس او با تلویزیون واقعیت با او شوخی کرد.
the siblings chaffed each other mercilessly.
خواهر و برادرها به طرز بی رحمانه ای با یکدیگر شوخی کردند.
she chaffed her colleague for working too hard.
او با همکارش به دلیل کار زیاد کردن شوخی کرد.
he chaffed the new intern about his nervousness.
او در مورد استرس خود با کارآموز جدید شوخی کرد.
they often chaffed each other in a friendly way.
آنها اغلب به روشی دوستانه با یکدیگر شوخی می کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید