chaffed

[ایالات متحده]/tʃæft/
[بریتانیا]/chafpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بازیگوشی کردن؛ به کسی طعنه زدن؛ با اصطکاک ساییدن یا فرسودن

عبارات و ترکیب‌ها

chaffed at

غرغر کرد

chaffed off

از شرّ خلاص شد

chaffed up

بالا آوردن

chaffed over

در مورد آن غرغر کرد

chaffed away

دور کرد

chaffed down

کاهش داد

chaffed on

تشویق کرد

chaffed around

چکاوه‌ها در اطراف

chaffed together

با هم غرغر کردند

chaffed lightly

به آرامی غرغر کرد

جملات نمونه

she chaffed him about his new haircut.

او در مورد مدل موی جدیدش با او شوخی کرد.

he chaffed his friend for being late.

او به دلیل دیر رسیدن با دوستش شوخی کرد.

the coach chaffed the players for their poor performance.

مربی به دلیل عملکرد ضعیف با بازیکنان شوخی کرد.

they chaffed each other during the game.

آنها در طول بازی با یکدیگر شوخی کردند.

she chaffed at his attempts to impress her.

او در برابر تلاش های او برای تحت تاثیر قرار دادن او واکنش نشان داد.

he chaffed her about her obsession with reality tv.

او در مورد وسواس او با تلویزیون واقعیت با او شوخی کرد.

the siblings chaffed each other mercilessly.

خواهر و برادرها به طرز بی رحمانه ای با یکدیگر شوخی کردند.

she chaffed her colleague for working too hard.

او با همکارش به دلیل کار زیاد کردن شوخی کرد.

he chaffed the new intern about his nervousness.

او در مورد استرس خود با کارآموز جدید شوخی کرد.

they often chaffed each other in a friendly way.

آنها اغلب به روشی دوستانه با یکدیگر شوخی می کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید