needled

[ایالات متحده]/[ˈniː.dld]/
[بریتانیا]/[ˈniː.dld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوشیده به سوزن؛ خاردار.
v. با سوزن سوراخ کردن؛ سوراخ کردن؛ تزریق (یک ماده) با استفاده از سوزن؛ آزار یا تحریک مداوم.

عبارات و ترکیب‌ها

needled me

به من زهر مار کرد

needled him

به او زهر مار کرد

needled relentlessly

بی وقفه و مداوم زهر مار کرد

needled expression

حالت چهره‌ی زهر مار

needled voice

صدای زهر مار

needled wit

طنز زهر مار

needled remarks

اظهارات زهر مار

needled attention

جلب توجه با زهر مار

needled response

پاسخ زهر مار

needled sharply

به شدت زهر مار کرد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید