chargeman

[ایالات متحده]/ˈtʃɑːdʒmən/
[بریتانیا]/ˈtʃɑːrdʒmən/

ترجمه

n. شخص مسئول شارژ باتری‌ها یا دستگاه‌های الکتریکی.
شکل‌های واژه
جمعchargemen

عبارات و ترکیب‌ها

chief chargeman

مدیر ارشد

assistant chargeman

سرپرست دستیار

senior chargeman

سرپرست ارشد

junior chargeman

سرپرست جوان

electrical chargeman

سرپرست برق

shift chargeman

سرپرست شیفت

site chargeman

سرپرست محل

lead chargeman

سرپرست رهبری

maintenance chargeman

سرپرست تعمیر و نگهداری

production chargeman

سرپرست تولید

جملات نمونه

the chargeman is responsible for overseeing the team's performance.

چارجمن مسئول نظارت بر عملکرد تیم است.

as a chargeman, he needs to ensure all equipment is functioning properly.

همانطور که چارجمن است، او باید اطمینان حاصل کند که تمام تجهیزات به درستی کار می کنند.

the chargeman will conduct regular inspections of the machinery.

چارجمن بازرسی های منظم از ماشین آلات انجام خواهد داد.

every chargeman must follow safety protocols at all times.

هر چارجمن باید همیشه از پروتکل های ایمنی پیروی کند.

the chargeman's duties include training new staff members.

وظایف چارجمن شامل آموزش اعضای جدید تیم است.

he was promoted to chargeman after years of hard work.

پس از سال ها تلاش سخت، به عنوان چارجمن ارتقا یافت.

the chargeman reported a malfunction in the charging station.

چارجمن نقص در ایستگاه شارژ را گزارش کرد.

communication skills are essential for a successful chargeman.

مهارت های ارتباطی برای یک چارجمن موفق ضروری است.

the chargeman coordinated with the engineers to resolve issues.

چارجمن برای رفع مشکلات با مهندسان هماهنگی کرد.

being a chargeman requires attention to detail and diligence.

چارجمن بودن نیاز به توجه به جزئیات و کوششی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید