chastiser

[ایالات متحده]/ˈtʃæs.taɪ.zər/
[بریتانیا]/ˈtʃæstˌaɪzər/

ترجمه

n. کسی که تنبیه یا اصلاح می‌کند؛ کسی که دیگران را هشدار یا احتیاط می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

stern chastiser

تنبیه کننده سختگیر

harsh chastiser

تنبیه کننده شدید

fierce chastiser

تنبیه کننده خشمگین

relentless chastiser

تنبیه کننده بی وقفه

notorious chastiser

تنبیه کننده بدنام

effective chastiser

تنبیه کننده موثر

cruel chastiser

تنبیه کننده بی‌رحم

moral chastiser

تنبیه کننده اخلاقی

judicious chastiser

تنبیه کننده با درایت

fair chastiser

تنبیه کننده منصفانه

جملات نمونه

the chastiser of the unruly students was respected by all.

تنبیه کنندگان دانش‌آموزان سرکش مورد احترام همه بودند.

he acted as a chastiser, ensuring discipline in the classroom.

او به عنوان تنبیه کننده عمل می‌کرد و نظم را در کلاس درس حفظ می‌کرد.

as a chastiser, she believed in tough love.

به عنوان تنبیه کننده، او به عشق سخت اعتقاد داشت.

the chastiser's methods were often questioned by parents.

روش‌های تنبیه کننده اغلب توسط والدین مورد سوال قرار می‌گرفت.

in his role as a chastiser, he focused on correcting behavior.

در نقش خود به عنوان تنبیه کننده، او بر اصلاح رفتار تمرکز کرد.

she was known as a chastiser who never backed down.

او به عنوان تنبیه کننده‌ای شناخته می‌شد که هرگز عقب‌نشینی نمی‌کرد.

the chastiser delivered consequences for poor choices.

تنبیه کننده عواقب انتخاب‌های نادرست را اعمال می‌کرد.

many saw the chastiser as a necessary authority figure.

بسیاری تنبیه کننده را به عنوان یک چهره اقتدار لازم می‌دیدند.

his reputation as a chastiser preceded him wherever he went.

شهرت او به عنوان تنبیه کننده پیش از او به هر کجا که می‌رفت، وجود داشت.

being a chastiser requires a balance of firmness and compassion.

تنبیه کننده بودن نیازمند تعادلی بین قاطعیت و شفقت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید