stern chastiser
تنبیه کننده سختگیر
harsh chastiser
تنبیه کننده شدید
fierce chastiser
تنبیه کننده خشمگین
relentless chastiser
تنبیه کننده بی وقفه
notorious chastiser
تنبیه کننده بدنام
effective chastiser
تنبیه کننده موثر
cruel chastiser
تنبیه کننده بیرحم
moral chastiser
تنبیه کننده اخلاقی
judicious chastiser
تنبیه کننده با درایت
fair chastiser
تنبیه کننده منصفانه
the chastiser of the unruly students was respected by all.
تنبیه کنندگان دانشآموزان سرکش مورد احترام همه بودند.
he acted as a chastiser, ensuring discipline in the classroom.
او به عنوان تنبیه کننده عمل میکرد و نظم را در کلاس درس حفظ میکرد.
as a chastiser, she believed in tough love.
به عنوان تنبیه کننده، او به عشق سخت اعتقاد داشت.
the chastiser's methods were often questioned by parents.
روشهای تنبیه کننده اغلب توسط والدین مورد سوال قرار میگرفت.
in his role as a chastiser, he focused on correcting behavior.
در نقش خود به عنوان تنبیه کننده، او بر اصلاح رفتار تمرکز کرد.
she was known as a chastiser who never backed down.
او به عنوان تنبیه کنندهای شناخته میشد که هرگز عقبنشینی نمیکرد.
the chastiser delivered consequences for poor choices.
تنبیه کننده عواقب انتخابهای نادرست را اعمال میکرد.
many saw the chastiser as a necessary authority figure.
بسیاری تنبیه کننده را به عنوان یک چهره اقتدار لازم میدیدند.
his reputation as a chastiser preceded him wherever he went.
شهرت او به عنوان تنبیه کننده پیش از او به هر کجا که میرفت، وجود داشت.
being a chastiser requires a balance of firmness and compassion.
تنبیه کننده بودن نیازمند تعادلی بین قاطعیت و شفقت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید