| جمع | chawbacons |
chawbacon lover
عاشق چاو بکون
chawbacon sandwich
ساندویچ چاو بکون
chawbacon recipe
دستور العمل چاو بکون
chawbacon festival
جشنواره چاو بکون
chawbacon dish
غذا چاو بکون
chawbacon bites
بایت های چاو بکون
chawbacon delight
لذت چاو بکون
chawbacon treat
دریافت چاو بکون
chawbacon platter
ظرف چاو بکون
he always feels like a chawbacon during family gatherings.
او همیشه در گردهماییهای خانوادگی احساس میکند مانند یک فرد عجیب و غریب.
don't be a chawbacon; try to fit in with the group.
چاو بکون نباشید؛ سعی کنید با گروه هماهنگ شوید.
she laughed at his chawbacon ways when he tried to dance.
وقتی او سعی کرد برقصد، به روشهای عجیب و غریب او خندید.
he was treated like a chawbacon for his outdated fashion sense.
به دلیل سلیقه پوششی قدیمیاش مانند یک فرد عجیب و غریب با او رفتار میشد.
they called him a chawbacon because he didn't know the local slang.
آنها او را چاو بکون صدا زدند زیرا او اصطلاحات محلی را نمیدانست.
feeling like a chawbacon, she decided to learn more about the city.
احساس میکرد مانند یک فرد عجیب و غریب، تصمیم گرفت بیشتر در مورد شهر بیاموزد.
he often makes chawbacon mistakes when trying to impress others.
او اغلب اشتباهات عجیب و غریبی میکند وقتی سعی میکند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.
his chawbacon attitude made it hard for him to make friends.
حرف و عمل عجیب و غریب او باعث میشد دوست پیدا کردن برایش سخت باشد.
she tried to avoid looking like a chawbacon at the party.
او سعی کرد در مهمانی مانند یک فرد عجیب و غریب به نظر نرسد.
everyone thought he was a chawbacon for asking silly questions.
همه فکر میکردند او به دلیل پرسیدن سؤالات احمقانه یک فرد عجیب و غریب است.
chawbacon lover
عاشق چاو بکون
chawbacon sandwich
ساندویچ چاو بکون
chawbacon recipe
دستور العمل چاو بکون
chawbacon festival
جشنواره چاو بکون
chawbacon dish
غذا چاو بکون
chawbacon bites
بایت های چاو بکون
chawbacon delight
لذت چاو بکون
chawbacon treat
دریافت چاو بکون
chawbacon platter
ظرف چاو بکون
he always feels like a chawbacon during family gatherings.
او همیشه در گردهماییهای خانوادگی احساس میکند مانند یک فرد عجیب و غریب.
don't be a chawbacon; try to fit in with the group.
چاو بکون نباشید؛ سعی کنید با گروه هماهنگ شوید.
she laughed at his chawbacon ways when he tried to dance.
وقتی او سعی کرد برقصد، به روشهای عجیب و غریب او خندید.
he was treated like a chawbacon for his outdated fashion sense.
به دلیل سلیقه پوششی قدیمیاش مانند یک فرد عجیب و غریب با او رفتار میشد.
they called him a chawbacon because he didn't know the local slang.
آنها او را چاو بکون صدا زدند زیرا او اصطلاحات محلی را نمیدانست.
feeling like a chawbacon, she decided to learn more about the city.
احساس میکرد مانند یک فرد عجیب و غریب، تصمیم گرفت بیشتر در مورد شهر بیاموزد.
he often makes chawbacon mistakes when trying to impress others.
او اغلب اشتباهات عجیب و غریبی میکند وقتی سعی میکند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.
his chawbacon attitude made it hard for him to make friends.
حرف و عمل عجیب و غریب او باعث میشد دوست پیدا کردن برایش سخت باشد.
she tried to avoid looking like a chawbacon at the party.
او سعی کرد در مهمانی مانند یک فرد عجیب و غریب به نظر نرسد.
everyone thought he was a chawbacon for asking silly questions.
همه فکر میکردند او به دلیل پرسیدن سؤالات احمقانه یک فرد عجیب و غریب است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید