cheesed

[ایالات متحده]/tʃiːzd/
[بریتانیا]/chized/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناراحت، ناامید، آزاردهنده; کسل، خسته از

عبارات و ترکیب‌ها

cheesed off

ناراحت

cheesed up

شاد

cheesed out

خسته

cheesed in

درون

cheesed away

دور

cheesed together

همراه

cheesed around

اطراف

cheesed it

انجام داد

جملات نمونه

he was completely cheesed off by the constant noise.

او به طور کامل از صدای مداوم به هم ریخته بود.

don't get cheesed when things don't go your way.

وقتی که همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود، عصبانی نشوید.

she cheesed everyone with her sarcastic comments.

او با نظرات طعنه آمیزش همه را به هم ریخت.

the delay in the project really cheesed the team members.

تاخیر در پروژه واقعاً اعضای تیم را به هم ریخت.

he cheesed off his friends by canceling at the last minute.

او با لغو در دقیقه آخر، دوستانش را به هم ریخت.

she was cheesed about missing the concert.

او به دلیل از دست دادن کنسرت ناراحت بود.

the unfair treatment cheesed the employees.

رفتار ناعادلانه باعث ناراحتی کارمندان شد.

he cheesed his boss with his lack of effort.

او با نداشتن تلاش، رئیس خود را به هم ریخت.

they were cheesed at the last-minute changes.

آنها به دلیل تغییرات در دقیقه آخر به هم ریخته بودند.

getting cheesed over trivial matters is not worth it.

عصبانیت در مورد مسائل جزئی ارزش ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید