chesty

[ایالات متحده]/'tʃestɪ/
[بریتانیا]/'tʃɛsti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن سینه‌ای پر یا بزرگ؛ مغرور

جملات نمونه

She often gets chesty in wet weather.

او اغلب در هوای مرطوب مغرور می‌شود.

an arrogant official; arrogant claims; chesty as a peacock.

یک مقام مغرور؛ ادعاهای مغرورانه؛ مغرور مثل یک طاووس.

A Deep chesty bawl echoes from rimrock to rimrock, rolls down the mountain, and fades into the far blackness of the night.

صدای عمیق و سینه ای از لبه صخره تا لبه صخره طنین انداز است، از کوه به پایین می چرخد و در تاریکی دور شب محو می شود.

She always wears chesty tops to show off her curves.

او همیشه بلوزهای برجسته می‌پوشد تا منحنی‌های خود را به نمایش بگذارد.

He is quite chesty about his accomplishments.

او در مورد دستاوردهای خود بسیار مغرور است.

The athlete's chesty attitude turned off many of his teammates.

حرف‌های مغرورانه ورزشکار، بسیاری از هم‌تیمی‌هایش را دلزده کرد.

Her chesty cough kept her up all night.

سرفه‌های شدید او باعث شد تمام شب بیدار بماند.

The chesty old man told stories of his youth.

مرد پیر مغرور داستان‌های جوانی‌اش را تعریف کرد.

She gave him a chesty look before walking away.

او قبل از رفتن به او نگاهی مغرورانه انداخت.

The chesty woman strutted down the runway with confidence.

زن مغرور با اعتماد به نفس در میان راه رفت.

His chesty behavior made him unpopular among his colleagues.

رفتار مغرورانه او باعث شد در بین همکارانش محبوب نباشد.

The singer's chesty voice filled the concert hall.

صدای قوی خواننده سالن کنسرت را پر کرد.

She let out a chesty laugh at his joke.

او در جواب به شوخی او خنده‌ای بلند سر داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید