cheval

[ایالات متحده]/ʃəˈvæl/
[بریتانیا]/ʃəˈvæl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آینه تمام قد نصب شده بر روی یک قاب قابل حرکت.; نوعی آفت‌کش کلسیم.

عبارات و ترکیب‌ها

cheval blanc

اسب سفید

cheval de fer

اسب آهنی

cheval de course

اسب سواری

cheval sauvage

اسب وحشی

chevalier servant

سوار خدمتگزار

cheval à bascule

اسب تاب‌دار

cheval de bataille

اسب جنگی

cheval de bois

اسب چوبی

cheval de trait

اسب بارکش

cheval de parade

اسب نمادین

جملات نمونه

she loves to ride her cheval in the countryside.

او عاشق سوارکاری با اسبش در حومه شهر است.

the cheval is known for its strength and beauty.

اسب به خاطر قدرت و زیبایی اش شناخته شده است.

he takes great care of his cheval every day.

او هر روز از اسبش مراقبت می کند.

they participated in a cheval competition last weekend.

آنها آخر هفته گذشته در یک مسابقه اسب سواری شرکت کردند.

a good cheval can make all the difference in a race.

یک اسب خوب می تواند در یک مسابقه تفاوت ایجاد کند.

she has a special bond with her cheval.

او یک پیوند خاص با اسبش دارد.

the cheval galloped gracefully across the field.

اسب با ظرافت در سراسر زمین به اسبدوانی پرداخت.

he learned to ride a cheval when he was a child.

او در کودکی یاد گرفت که سوار اسب شود.

they built a stable for their new cheval.

آنها برای اسب جدید خود یک اصطبل ساختند.

she often dreams of owning a majestic cheval.

او اغلب رویای داشتن یک اسب باشکوه را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید