child-centered

[ایالات متحده]/[ˈtʃaɪld ˈsɛntrəd]/
[بریتانیا]/[ˈtʃaɪld ˈsɛntərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متمرکز بر نیازها و علایق کودکان؛ مربوط به یا مناسب برای کودکان؛ تاکید بر نقش کودک در یادگیری و رشد.

عبارات و ترکیب‌ها

child-centered approach

رویکرد متمرکز بر کودک

child-centered learning

یادگیری متمرکز بر کودک

child-centered care

مراقبت متمرکز بر کودک

being child-centered

متمرکز بر کودک بودن

child-centered activities

فعالیت‌های متمرکز بر کودک

highly child-centered

بسیار متمرکز بر کودک

child-centered classroom

کلاس متمرکز بر کودک

became child-centered

به متمرکز بر کودک تبدیل شد

child-centered program

برنامه متمرکز بر کودک

more child-centered

بیشتر متمرکز بر کودک

جملات نمونه

the teacher implemented a child-centered approach to learning, fostering curiosity and engagement.

معلم رویکردی متمرکز بر کودک به یادگیری اجرا کرد، که علاقه مندی و مشارکت را تقویت می‌کند.

our child-centered curriculum prioritizes play-based learning and exploration.

منحنی آموزشی ما که متمرکز بر کودک است، یادگیری مبتنی بر بازی و کشف را اولویت می‌دهد.

the therapist used a child-centered therapy session to help the young patient express their feelings.

درمانگر جلسه درمانی متمرکز بر کودک را برای کمک به بیمار جوان در بیان احساساتش استفاده کرد.

we believe in a child-centered environment where children feel safe and valued.

ما با محیطی متمرکز بر کودک باور داریم که در آن کودکان احساس امنیت و ارزشمندی می‌کنند.

the program's child-centered design ensures activities are age-appropriate and engaging.

طراحی برنامه که متمرکز بر کودک است، فعالیت‌ها را به گونه‌ای تضمین می‌کند که مناسب سن و جذاب هستند.

a child-centered classroom encourages independence and self-directed activities.

کلاس درسی که متمرکز بر کودک است، استقلال و فعالیت‌های خودکار را تشویق می‌کند.

the child-centered activities allowed the children to choose their own projects.

فعالیت‌های متمرکز بر کودک به کودکان اجازه می‌دهد تا پروژه‌های خود را انتخاب کنند.

we adopted a child-centered philosophy in our parenting approach.

ما در رویکرد پرورش دادن خود فلسفه‌ای متمرکز بر کودک را اتخاذ کردیم.

the child-centered activities focused on the children's interests and passions.

فعالیت‌های متمرکز بر کودک روی علایق و عاشقانه‌های کودکان متمرکز بود.

the school's child-centered policies promote student well-being and happiness.

سیاست‌های مدرسه که متمرکز بر کودک است، رفاهیت و خوشبختی دانش‌آموزان را ترویج می‌کند.

the child-centered design of the playground encouraged imaginative play.

طراحی مجموعه ورزشی که متمرکز بر کودک است، بازی خيالی را تشویق می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید