chined

[ایالات متحده]/tʃaɪnd/
[بریتانیا]/tʃaɪnd/

ترجمه

n. ستون فقرات یا مهره ها؛ (چین) یک نام خانوادگی

عبارات و ترکیب‌ها

chined up

به سمت بالا

chined down

به سمت پایین

chined out

بیرون شده

chined in

داخل شده

chined away

دور شده

chined off

خارج شده

chined through

از میان

chined around

اطراف

chined back

عقب

chined forward

جلو

جملات نمونه

he chined the metal to create a beautiful sculpture.

او فلز را شکل داد تا یک مجسمه زیبا خلق کند.

the artist chined the surface to give it a unique texture.

هنرمند سطح را شکل داد تا به آن بافتی منحصر به فرد بدهد.

she chined the wood carefully to make a delicate piece of furniture.

او چوب را با دقت شکل داد تا یک قطعه مبلمان ظریف بسازد.

they chined the stone to fit perfectly into the wall.

آنها سنگ را شکل دادند تا به طور کامل در دیوار جا بگیرد.

the craftsman chined the clay to shape it into a pot.

صنعتگر خاک را شکل داد تا آن را به یک گلدان تبدیل کند.

he chined the glass to create intricate designs.

او شیشه را شکل داد تا طرح های پیچیده ای ایجاد کند.

she chined the ice into beautiful sculptures for the event.

او یخ را به مجسمه های زیبا برای رویداد تبدیل کرد.

the jeweler chined the metal to set the precious stones.

جواهرساز فلز را شکل داد تا سنگ های قیمتی را در آن قرار دهد.

he chined the leather to make it softer and more flexible.

او چرم را شکل داد تا آن را نرم تر و انعطاف پذیرتر کند.

the designer chined the fabric to create a unique pattern.

طراح پارچه را شکل داد تا الگوی منحصر به فردی ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید