chiselled

[ایالات متحده]/ˈtʃizld/
[بریتانیا]/'tʃɪzld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ①چکش‌کاری شده ②به دقت شکل‌گرفته یا تعریف‌شده

جملات نمونه

He chiselled an inscription on the marble.

او کتیبه‌ای را روی سنگ مرمر حک کرد.

he's chiselled me out of my dues.

او من را از حق‌ام کنار گذاشته است.

the chiselled features of a male model.

ویژگی‌های تراشیده شده یک مدل مرد.

He chiselled a hole in the door to fit a new lock.

او سوراخی در در ایجاد کرد تا یک قفل جدید را نصب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید