He chiselled an inscription on the marble.
او کتیبهای را روی سنگ مرمر حک کرد.
he's chiselled me out of my dues.
او من را از حقام کنار گذاشته است.
the chiselled features of a male model.
ویژگیهای تراشیده شده یک مدل مرد.
He chiselled a hole in the door to fit a new lock.
او سوراخی در در ایجاد کرد تا یک قفل جدید را نصب کند.
He chiselled an inscription on the marble.
او کتیبهای را روی سنگ مرمر حک کرد.
he's chiselled me out of my dues.
او من را از حقام کنار گذاشته است.
the chiselled features of a male model.
ویژگیهای تراشیده شده یک مدل مرد.
He chiselled a hole in the door to fit a new lock.
او سوراخی در در ایجاد کرد تا یک قفل جدید را نصب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید