rounded edges
لبههای گرد
rounded corners
گوشههای گرد
softly rounded
به نرمی گرد
rounded shape
شکل گرد
smoothly rounded
به طور ملایمی گرد
well rounded
خوب گرد
a well-rounded scholar
یک محقق جامعالاطلاعات
the vehicle rounded a curve.
خودرو یک پیچ را دور کرد.
the committee rounded down the figure.
کمیته رقم را کاهش داد.
a lathe that rounded chair legs.
تراشی که پایههای صندلی را گرد میکرد.
she rounded on me angrily.
او با خشم به من حمله کرد.
rounded a bend in the road.
یک پیچ در جاده را دور زدیم.
The sculptor rounded the clay into a sphere.
مجسمهساز خاک رس را به شکل یک کره درآورد.
a well-rounded scholar; a well-rounded curriculum.
یک محقق جامعالاطلاعات؛ یک برنامه درسی جامع.
I rounded off the corners with sandpaper.
من گوشهها را با سمباده گرد کردم.
cliffs with grassy rounded contours.
صخرههایی با خطوط منحنی و چمندار.
she rounded on him like a vengeful fury.
او مثل خشمگین به او حمله کرد.
her eyes rounded in dismay.
چشمانش از وحشت گشاد شدند.
in the afternoon the cows are rounded up for milking.
بعد از ظهر گاوها برای شیر دادن جمعآوری میشوند.
its rounded, almost bulbous head.
سر گرد و تقریباً برآمده آن
the guitar has a well-rounded neck.
گیتار گردنی با طراحی خوب دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید