rounded

[ایالات متحده]/'raʊndɪd/
[بریتانیا]/'raʊndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل گرد; خوب توسعه یافته یا چاق; جامع

عبارات و ترکیب‌ها

rounded edges

لبه‌های گرد

rounded corners

گوشه‌های گرد

softly rounded

به نرمی گرد

rounded shape

شکل گرد

smoothly rounded

به طور ملایمی گرد

well rounded

خوب گرد

جملات نمونه

a well-rounded scholar

یک محقق جامع‌الاطلاعات

the vehicle rounded a curve.

خودرو یک پیچ را دور کرد.

the committee rounded down the figure.

کمیته رقم را کاهش داد.

a lathe that rounded chair legs.

تراشی که پایه‌های صندلی را گرد می‌کرد.

she rounded on me angrily.

او با خشم به من حمله کرد.

rounded a bend in the road.

یک پیچ در جاده را دور زدیم.

The sculptor rounded the clay into a sphere.

مجسمه‌ساز خاک رس را به شکل یک کره درآورد.

a well-rounded scholar; a well-rounded curriculum.

یک محقق جامع‌الاطلاعات؛ یک برنامه درسی جامع.

I rounded off the corners with sandpaper.

من گوشه‌ها را با سمباده گرد کردم.

cliffs with grassy rounded contours.

صخره‌هایی با خطوط منحنی و چمن‌دار.

she rounded on him like a vengeful fury.

او مثل خشمگین به او حمله کرد.

her eyes rounded in dismay.

چشمانش از وحشت گشاد شدند.

in the afternoon the cows are rounded up for milking.

بعد از ظهر گاوها برای شیر دادن جمع‌آوری می‌شوند.

its rounded, almost bulbous head.

سر گرد و تقریباً برآمده آن

the guitar has a well-rounded neck.

گیتار گردنی با طراحی خوب دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید