chocoholic delight
لذت خوشحالی شکلاتی
chocoholic paradise
بهشت شکلاتی
chocoholic cravings
اشتیاق شکلاتی
chocoholic treats
خوراکیهای شکلاتی
chocoholic snacks
میانوعدههای شکلاتی
chocoholic bliss
خوشبختی شکلاتی
chocoholic indulgence
ولخرجی شکلاتی
chocoholic heaven
بهشت شکلاتی
chocoholic obsession
وسواس شکلاتی
chocoholic lifestyle
سبک زندگی شکلاتی
as a chocoholic, i can't resist a chocolate cake.
به عنوان یک طرفدار شکلات، نمیتوانم در برابر یک کیک شکلاتی مقاومت کنم.
being a chocoholic means i always have chocolate in my pantry.
بودن یک طرفدار شکلات به این معناست که همیشه شکلات در انباری من وجود دارد.
my friend is such a chocoholic that she eats chocolate for breakfast.
دوست من آنقدر طرفدار شکلات است که شکلات را برای صبحانه میخورد.
chocoholics often seek out the best chocolate shops in town.
طرفداران شکلات اغلب بهترین فروشگاههای شکلات در شهر را پیدا میکنند.
as a proud chocoholic, i have a collection of chocolate recipes.
به عنوان یک طرفدار شکلات افتخار میکنم، مجموعهای از دستورالعملهای شکلاتی دارم.
chocoholics unite for the annual chocolate festival.
طرفداران شکلات برای جشنواره سالانه شکلات متحد میشوند.
every chocoholic dreams of visiting a chocolate factory.
هر طرفدار شکلاتی رویای بازدید از یک کارخانه شکلاتسازی را دارد.
my birthday cake was a chocoholic's dream come true.
کیک تولد من رویای یک طرفدار شکلات بود که به حقیقت پیوست.
chocoholics often enjoy pairing chocolate with wine.
طرفداران شکلات اغلب از ترکیب شکلات با شراب لذت میبرند.
being a chocoholic, i can't help but try every new chocolate bar.
به عنوان یک طرفدار شکلات، نمیتوانم در برابر امتحان کردن هر شکلات جدید مقاومت کنم.
chocoholic delight
لذت خوشحالی شکلاتی
chocoholic paradise
بهشت شکلاتی
chocoholic cravings
اشتیاق شکلاتی
chocoholic treats
خوراکیهای شکلاتی
chocoholic snacks
میانوعدههای شکلاتی
chocoholic bliss
خوشبختی شکلاتی
chocoholic indulgence
ولخرجی شکلاتی
chocoholic heaven
بهشت شکلاتی
chocoholic obsession
وسواس شکلاتی
chocoholic lifestyle
سبک زندگی شکلاتی
as a chocoholic, i can't resist a chocolate cake.
به عنوان یک طرفدار شکلات، نمیتوانم در برابر یک کیک شکلاتی مقاومت کنم.
being a chocoholic means i always have chocolate in my pantry.
بودن یک طرفدار شکلات به این معناست که همیشه شکلات در انباری من وجود دارد.
my friend is such a chocoholic that she eats chocolate for breakfast.
دوست من آنقدر طرفدار شکلات است که شکلات را برای صبحانه میخورد.
chocoholics often seek out the best chocolate shops in town.
طرفداران شکلات اغلب بهترین فروشگاههای شکلات در شهر را پیدا میکنند.
as a proud chocoholic, i have a collection of chocolate recipes.
به عنوان یک طرفدار شکلات افتخار میکنم، مجموعهای از دستورالعملهای شکلاتی دارم.
chocoholics unite for the annual chocolate festival.
طرفداران شکلات برای جشنواره سالانه شکلات متحد میشوند.
every chocoholic dreams of visiting a chocolate factory.
هر طرفدار شکلاتی رویای بازدید از یک کارخانه شکلاتسازی را دارد.
my birthday cake was a chocoholic's dream come true.
کیک تولد من رویای یک طرفدار شکلات بود که به حقیقت پیوست.
chocoholics often enjoy pairing chocolate with wine.
طرفداران شکلات اغلب از ترکیب شکلات با شراب لذت میبرند.
being a chocoholic, i can't help but try every new chocolate bar.
به عنوان یک طرفدار شکلات، نمیتوانم در برابر امتحان کردن هر شکلات جدید مقاومت کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید