chokey

[ایالات متحده]/ˈtʃəʊki/
[بریتانیا]/ˈtʃoʊki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خفه کننده; خفقان آور; تنگ; خفگی آور
n. مرکز بازداشت; زندان; زندان; محل بازداشت
شکل‌های واژه
جمعchokeys

عبارات و ترکیب‌ها

chokey neck

گردن چوکی

chokey situation

وضعیت چوکی

chokey feeling

احساس چوکی

chokey moment

لحظه چوکی

chokey environment

محیط چوکی

chokey experience

تجربه چوکی

chokey breath

نفس چوکی

chokey sound

صدا چوکی

chokey atmosphere

فضای چوکی

جملات نمونه

the teacher put the student in a chokey for misbehaving.

معلم دانش‌آموز را به دلیل رفتار نامناسب در جایگاه تنبیهی قرار داد.

he felt a chokey sensation when he was under pressure.

وقتی تحت فشار بود، احساس یک حس خفقانی داشت.

the chokey atmosphere in the room made everyone uncomfortable.

فضای خفقانی در اتاق باعث ناراحتی همه شد.

she described the chokey feeling of being stuck in traffic.

او احساس خفقانی بودن در ترافیک را توصیف کرد.

after the argument, there was a chokey silence between them.

بعد از بحث، سکوت خفقانی بین آنها وجود داشت.

the chokey feeling of anxiety made it hard to breathe.

احساس خفقانی اضطراب نفس کشیدن را دشوار کرد.

he tried to shake off the chokey sensation during the meeting.

او سعی کرد در طول جلسه این حس خفقانی را از خود دور کند.

in the chokey heat of summer, they sought shade.

در گرمای شدید تابستان، آنها به دنبال سایه بودند.

the chokey environment of the crowded elevator was unbearable.

محیط خفقانی آسانسور شلوغ غیرقابل تحمل بود.

she felt a chokey tightness in her throat when speaking in public.

وقتی در جمع صحبت می کرد، احساس خفقانی در گلو داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید