she was diagnosed with clinical chromatophobia after years of avoiding colorful environments.
او پس از سالها اجتناب از محیطهای رنگی، با تشخیص بیماری کلینیکی کروماتوفوبی مواجه شد.
many children with chromatophobia struggle to participate in art classes.
بسیاری از کودکان مبتلا به کروماتوفوبی در شرکت در کلاسهای هنر دچار مشکل میشوند.
the doctor recommended exposure therapy to help him overcome his chromatophobia.
پزشک درمان اکسپوزیشن را توصیه کرد تا او بتواند از کروماتوفوبی خود غلبه کند.
chromatophobia can significantly impact a person's daily life and choices.
کروماتوفوبی میتواند به طور قابل توجهی روی زندگی روزمره و انتخابات یک فرد تأثیر بگذارد.
he developed chromatophobia after a traumatic event involving bright colors.
او پس از یک رویداد تروماتیک مرتبط با رنگهای روشن، کروماتوفوبی پیش گرفت.
patients with severe chromatophobia often wear neutral-colored clothing.
بیماران مبتلا به کروماتوفوبی شدید معمولاً لباسهای رنگهای خنثی پوشیدهاند.
the therapy sessions focused on gradually reducing her fear of colors.
جلسات درمانی روی کاهش تدریجی ترس او از رنگها متمرکز بود.
chromophobia is another term sometimes used for chromatophobia in medical literature.
کروفوبلیز یک عبارت دیگر است که گاهی در ادبیات پزشکی برای کروماتوفوبی استفاده میشود.
her chromatophobia made it difficult for her to work in design-related fields.
کروماتوفوبی او باعث شد که در حوزههای مرتبط با طراحی کار کردن برای او دشوار شود.
researchers are studying the neurological basis of chromatophobia.
پژوهشگران به مطالعه پایه عصبی کروماتوفوبی مشغول هستند.
the child with chromatophobia refused to enter the rainbow-decorated classroom.
کودک مبتلا به کروماتوفوبی ورود به کلاسی که با رنگهای قوسالقره زیبایی شده بود را پذیرفته نکرد.
cognitive behavioral therapy has shown success in treating chromatophobia.
درمان رفتاری شناختی در درمان کروماتوفوبی موفقیتآمیز بوده است.
she was diagnosed with clinical chromatophobia after years of avoiding colorful environments.
او پس از سالها اجتناب از محیطهای رنگی، با تشخیص بیماری کلینیکی کروماتوفوبی مواجه شد.
many children with chromatophobia struggle to participate in art classes.
بسیاری از کودکان مبتلا به کروماتوفوبی در شرکت در کلاسهای هنر دچار مشکل میشوند.
the doctor recommended exposure therapy to help him overcome his chromatophobia.
پزشک درمان اکسپوزیشن را توصیه کرد تا او بتواند از کروماتوفوبی خود غلبه کند.
chromatophobia can significantly impact a person's daily life and choices.
کروماتوفوبی میتواند به طور قابل توجهی روی زندگی روزمره و انتخابات یک فرد تأثیر بگذارد.
he developed chromatophobia after a traumatic event involving bright colors.
او پس از یک رویداد تروماتیک مرتبط با رنگهای روشن، کروماتوفوبی پیش گرفت.
patients with severe chromatophobia often wear neutral-colored clothing.
بیماران مبتلا به کروماتوفوبی شدید معمولاً لباسهای رنگهای خنثی پوشیدهاند.
the therapy sessions focused on gradually reducing her fear of colors.
جلسات درمانی روی کاهش تدریجی ترس او از رنگها متمرکز بود.
chromophobia is another term sometimes used for chromatophobia in medical literature.
کروفوبلیز یک عبارت دیگر است که گاهی در ادبیات پزشکی برای کروماتوفوبی استفاده میشود.
her chromatophobia made it difficult for her to work in design-related fields.
کروماتوفوبی او باعث شد که در حوزههای مرتبط با طراحی کار کردن برای او دشوار شود.
researchers are studying the neurological basis of chromatophobia.
پژوهشگران به مطالعه پایه عصبی کروماتوفوبی مشغول هستند.
the child with chromatophobia refused to enter the rainbow-decorated classroom.
کودک مبتلا به کروماتوفوبی ورود به کلاسی که با رنگهای قوسالقره زیبایی شده بود را پذیرفته نکرد.
cognitive behavioral therapy has shown success in treating chromatophobia.
درمان رفتاری شناختی در درمان کروماتوفوبی موفقیتآمیز بوده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید