chromophobic

[ایالات متحده]/[ˈkrɒməfɒbɪk]/
[بریتانیا]/[ˈkroʊməˌfoʊbɪk]/

ترجمه

adj. دارای ترس یا بیزاری از رنگ‌ها؛ کوررنگ؛ مربوط به یا رنجیده از کروموفوبیا.

عبارات و ترکیب‌ها

chromophobic tendencies

گرایشات کروموفوبیک

being chromophobic

کروموفوبیک بودن

severely chromophobic

به شدت کروموفوبیک

chromophobic artist

هنرمند کروموفوبیک

felt chromophobic

احساس کروموفوبیک بودن

became chromophobic

به کروموفوبیک تبدیل شد

inherently chromophobic

ذاتا کروموفوبیک

a chromophobic choice

یک انتخاب کروموفوبیک

seemingly chromophobic

ظاهراً کروموفوبیک

utterly chromophobic

کاملاً کروموفوبیک

جملات نمونه

the artist's chromophobic tendencies resulted in a stark, monochrome canvas.

گرایش‌های کروموفوبیک هنرمند منجر به یک بوم سفید و سیاه شد.

his chromophobic design choices limited the vibrancy of the interior space.

تصمیمات طراحی کروموفوبیک او باعث محدودیت در شادابی فضای داخلی شد.

she displayed a chromophobic preference, favoring grayscale over vibrant hues.

او ترجیح کروموفوبیک نشان داد و رنگ‌های خاکستری را به رنگ‌های زنده ترجیح داد.

the architect's chromophobic approach led to a rather drab building facade.

رویکرد کروموفوبیک معمار منجر به نمای ساختمان نسبتاً بی‌روح شد.

despite encouragement, his chromophobic nature prevented him from using color.

با وجود تشویق، طبیعت کروموفوبیک او از استفاده از رنگ جلوگیری کرد.

the chromophobic critic dismissed the painting as visually uninteresting.

منتقد کروموفوبیک نقاشی را از نظر بصری غیر جذاب ارزیابی کرد.

a chromophobic individual might find brightly colored clothing overwhelming.

یک فرد کروموفوبیک ممکن است لباس‌های رنگارنگ را طاقت‌فرسا ببیند.

the chromophobic designer opted for a minimalist, black-and-white scheme.

طراح کروموفوبیک یک طرح مینیمالیستی سیاه و سفید را انتخاب کرد.

her chromophobic reaction to the rainbow was quite noticeable.

واکنش کروموفوبیک او به رنگین کمان کاملاً قابل توجه بود.

the chromophobic museum exhibit featured only photographs in black and white.

نمایشگاه کروموفوبیک موزه فقط شامل عکس‌های سیاه و سفید بود.

he described his own style as chromophobic, preferring muted tones.

او سبک خود را کروموفوبیک توصیف کرد و ترجیح رنگ‌های ملایم را داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید