chronologize

[ایالات متحده]/krəˈnɒlədʒaɪz/
[بریتانیا]/krəˈnɑːləˌdʒaɪz/

ترجمه

v. زمانبندی ایجاد کردن
vt. به ترتیب زمانی تنظیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

chronologize events

مرتب‌سازی رویدادها بر اساس زمان

chronologize data

مرتب‌سازی داده‌ها بر اساس زمان

chronologize history

مرتب‌سازی تاریخ بر اساس زمان

chronologize information

مرتب‌سازی اطلاعات بر اساس زمان

chronologize records

مرتب‌سازی سوابق بر اساس زمان

chronologize timeline

مرتب‌سازی جدول زمانی بر اساس زمان

chronologize activities

مرتب‌سازی فعالیت‌ها بر اساس زمان

chronologize findings

مرتب‌سازی یافته‌ها بر اساس زمان

جملات نمونه

we need to chronologize the events of the project.

ما نیاز داریم رویدادهای پروژه را به ترتیب زمانی مرتب کنیم.

it's important to chronologize historical data accurately.

دقت در ترتیب زمانی داده‌های تاریخی بسیار مهم است.

can you help me chronologize the milestones in our journey?

آیا می‌توانید به من کمک کنید نقاط عطف سفر ما را به ترتیب زمانی مرتب کنم؟

she decided to chronologize her travels in a journal.

او تصمیم گرفت سفر خود را در یک دفتر خاطرات به ترتیب زمانی مرتب کند.

they plan to chronologize the changes in the environment.

آنها قصد دارند تغییرات محیط زیست را به ترتیب زمانی مرتب کنند.

to understand the timeline, we must chronologize the events.

برای درک جدول زمانی، باید رویدادها را به ترتیب زمانی مرتب کنیم.

he will chronologize his research findings for the presentation.

او یافته‌های تحقیقاتی خود را برای ارائه به ترتیب زمانی مرتب خواهد کرد.

we should chronologize the interviews to analyze the data better.

ما باید مصاحبه‌ها را به ترتیب زمانی مرتب کنیم تا داده‌ها را بهتر تجزیه و تحلیل کنیم.

it's challenging to chronologize personal memories accurately.

به طور دقیق خاطرات شخصی را به ترتیب زمانی مرتب کردن چالش‌برانگیز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید