cirrhotic

[ایالات متحده]/sɪˈrɒtɪk/
[بریتانیا]/sɪˈrɑːtɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به سیروز کبد؛ دچار سخت شدن یا فیبروز شده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cirrhotic liver

کبد سیروتیک

cirrhotic patient

بیمار مبتلا به سیروز

cirrhotic ascites

آسیت سیروتیک

cirrhotic changes

تغییرات سیروتیک

cirrhotic complications

عوارض سیروز

cirrhotic stage

مرحله سیروز

cirrhotic fibrosis

فیبروز سیروتیک

cirrhotic portal

پورتال سیروتیک

cirrhotic syndrome

سندرم سیروز

cirrhotic liver disease

بیماری کبد سیروتیک

جملات نمونه

the patient was diagnosed with cirrhotic liver disease.

بیمار به تشخیص بیماری کبدی سیروتیک مبتلا شد.

cirrhotic patients often require regular medical check-ups.

بیماران سیروتیک اغلب به معاینات منظم پزشکی نیاز دارند.

managing a cirrhotic condition involves dietary changes.

مدیریت یک وضعیت سیروتیک شامل تغییرات رژیم غذایی می شود.

many cirrhotic individuals experience fatigue and weakness.

بسیاری از افراد سیروتیک خستگی و ضعف را تجربه می کنند.

early detection of cirrhotic symptoms is crucial for treatment.

تشخیص زودهنگام علائم سیروتیک برای درمان بسیار مهم است.

cirrhotic patients may develop complications like ascites.

بیماران سیروتیک ممکن است دچار عوارضی مانند آسیت شوند.

regular screening is essential for those at risk of cirrhotic disease.

غربالگری منظم برای افراد در معرض خطر ابتلا به بیماری سیروتیک ضروری است.

alcohol consumption can lead to cirrhotic changes in the liver.

مصرف الکل می تواند منجر به تغییرات سیروتیک در کبد شود.

patients with cirrhotic livers often require liver transplants.

بیماران مبتلا به کبد سیروتیک اغلب به پیوند کبد نیاز دارند.

understanding cirrhotic conditions helps in better patient care.

درک شرایط سیروتیک به بهبود مراقبت از بیماران کمک می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید