clammying

[ایالات متحده]/ˈklæmi/
[بریتانیا]/ˈklæmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرد و مرطوب، چسبناک و خیس
comparative: چسبناک‌تر، superlative: چسبناک‌ترین

عبارات و ترکیب‌ها

clammy skin

پوست مرطوب

clammy hands

دست‌های مرطوب

clammy weather

آب و هوای مرطوب

جملات نمونه

the clammy atmosphere of the cave.

فضای مرطوب غار.

The ghost town gave us a clammy feeling.

شهر ارعابی به ما احساس خیس و سردی داد.

My shirt stuck to the clammy sweat on my back.

پیراهنم به عرق خیس و سرد روی کمرم چسبید.

He clutched the cane in his clammy hand.

او عصا را در دست لرزان خود مشت کرد.

She gave a little shudder when she touched his clammy hand.

وقتی دست خیس و سردش را لمس کرد، کمی لرزید.

It is a down-to-earth yet sophisticated exposé of how an entire country can be munched in the clammy claws of corruption.

این یک افشاگری واقع‌گرایانه اما پیچیده از این است که چگونه یک کشور می‌تواند در چنگال‌های خیس و سرد فساد، خورده شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید