clammy skin
پوست مرطوب
clammy hands
دستهای مرطوب
clammy weather
آب و هوای مرطوب
the clammy atmosphere of the cave.
فضای مرطوب غار.
The ghost town gave us a clammy feeling.
شهر ارعابی به ما احساس خیس و سردی داد.
My shirt stuck to the clammy sweat on my back.
پیراهنم به عرق خیس و سرد روی کمرم چسبید.
He clutched the cane in his clammy hand.
او عصا را در دست لرزان خود مشت کرد.
She gave a little shudder when she touched his clammy hand.
وقتی دست خیس و سردش را لمس کرد، کمی لرزید.
It is a down-to-earth yet sophisticated exposé of how an entire country can be munched in the clammy claws of corruption.
این یک افشاگری واقعگرایانه اما پیچیده از این است که چگونه یک کشور میتواند در چنگالهای خیس و سرد فساد، خورده شود.
clammy skin
پوست مرطوب
clammy hands
دستهای مرطوب
clammy weather
آب و هوای مرطوب
the clammy atmosphere of the cave.
فضای مرطوب غار.
The ghost town gave us a clammy feeling.
شهر ارعابی به ما احساس خیس و سردی داد.
My shirt stuck to the clammy sweat on my back.
پیراهنم به عرق خیس و سرد روی کمرم چسبید.
He clutched the cane in his clammy hand.
او عصا را در دست لرزان خود مشت کرد.
She gave a little shudder when she touched his clammy hand.
وقتی دست خیس و سردش را لمس کرد، کمی لرزید.
It is a down-to-earth yet sophisticated exposé of how an entire country can be munched in the clammy claws of corruption.
این یک افشاگری واقعگرایانه اما پیچیده از این است که چگونه یک کشور میتواند در چنگالهای خیس و سرد فساد، خورده شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید