metal clanks
صدای برخورد فلز
clanks echo
صدای برخوردها پژواک میشود
clanks loudly
صدای برخورد بلند است
clanks resound
صدای برخورد طنینانداز است
clanks together
صدای برخورد با یکدیگر
clanks persist
صدای برخورد ادامه دارد
clanks ring
صدای برخورد زنگ میزند
clanks sound
صدای برخورد
clanks fill
صدای برخورد را پر میکند
clanks collide
صدای برخورد و برخورد
the metal chains clank loudly as they are dragged across the floor.
زنجیرهای فلزی با صدای بلند به هم برخورد میکنند در حالی که روی زمین کشیده میشوند.
he could hear the clanks of the machinery from the factory next door.
او میتوانست صدای ماشینآلات را از کارخانه مجاور بشنود.
as the train approached, it clanked over the tracks.
همانطور که قطار نزدیک میشد، روی ریلها به هم برخورد میکرد.
the old gate clanks every time the wind blows.
هر بار که باد میوزد، در قدیمی کلنگ میکند.
she noticed the clanks of the pots and pans in the kitchen.
او متوجه صدای کلنگ ماهیتابه و تابه در آشپزخانه شد.
his bike made clanking noises as he rode over the bumpy road.
دوچرخه او در حالی که از جاده ناهموار عبور میکرد، صداهای کلنگی ایجاد میکرد.
the metal door clanked shut behind him.
در فلزی پشت سر او با صدای کلنگ بسته شد.
the blacksmith's hammer clanked against the anvil.
چکش آهنگر با صدای کلنگ به سندان برخورد کرد.
as she walked, her keys clanked in her pocket.
همانطور که او راه میرفت، کلیدهایش در جیبش کلنگ میکردند.
the clanking of the metal pipes echoed through the empty building.
صدای کلنگ لولههای فلزی در ساختمان خالی طنینانداز شد.
metal clanks
صدای برخورد فلز
clanks echo
صدای برخوردها پژواک میشود
clanks loudly
صدای برخورد بلند است
clanks resound
صدای برخورد طنینانداز است
clanks together
صدای برخورد با یکدیگر
clanks persist
صدای برخورد ادامه دارد
clanks ring
صدای برخورد زنگ میزند
clanks sound
صدای برخورد
clanks fill
صدای برخورد را پر میکند
clanks collide
صدای برخورد و برخورد
the metal chains clank loudly as they are dragged across the floor.
زنجیرهای فلزی با صدای بلند به هم برخورد میکنند در حالی که روی زمین کشیده میشوند.
he could hear the clanks of the machinery from the factory next door.
او میتوانست صدای ماشینآلات را از کارخانه مجاور بشنود.
as the train approached, it clanked over the tracks.
همانطور که قطار نزدیک میشد، روی ریلها به هم برخورد میکرد.
the old gate clanks every time the wind blows.
هر بار که باد میوزد، در قدیمی کلنگ میکند.
she noticed the clanks of the pots and pans in the kitchen.
او متوجه صدای کلنگ ماهیتابه و تابه در آشپزخانه شد.
his bike made clanking noises as he rode over the bumpy road.
دوچرخه او در حالی که از جاده ناهموار عبور میکرد، صداهای کلنگی ایجاد میکرد.
the metal door clanked shut behind him.
در فلزی پشت سر او با صدای کلنگ بسته شد.
the blacksmith's hammer clanked against the anvil.
چکش آهنگر با صدای کلنگ به سندان برخورد کرد.
as she walked, her keys clanked in her pocket.
همانطور که او راه میرفت، کلیدهایش در جیبش کلنگ میکردند.
the clanking of the metal pipes echoed through the empty building.
صدای کلنگ لولههای فلزی در ساختمان خالی طنینانداز شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید