clattering

[ایالات متحده]/[ˈklætərɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈklætərɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ایجاد صدای کل کل بلند کردن؛ صحبت کردن به سرعت و با هیجان.
n. صدای کل کل وسایل.
adj. دارای صدای کل کل.

عبارات و ترکیب‌ها

clattering keys

صدای کل کل قفل ها

clattering dishes

صدای کل کل ظروف

clattering noise

صدای کل کل

clattering down

به پایین کل کل کردن

clattering around

کل کل کردن در اطراف

clattered loudly

با صدای بلند کل کل کرد

clattering train

قطار کل کل

clattering metal

فلز کل کل

clattering footsteps

صدای کل کل قدم ها

clattering away

کل کل کردن و رفتن

جملات نمونه

the dishes were clattering in the sink after dinner.

پس از غذا، ظروف در ظرفشویی با صدای بلند پخش می‌شدند.

i heard a clattering noise coming from the kitchen.

من یک صدای بلند از آشپزخانه شنیدم.

the old window frames were clattering in the wind.

چهارچوب پنجره‌های قدیمی در باد با صدای بلند پخش می‌شدند.

a clattering of pots and pans announced dinner was ready.

صدای بلند ظروف آشپزخانه اعلام کرد که غذا آماده شده است.

the train's wheels were clattering along the tracks.

چرخ‌های قطار در راه‌رو با صدای بلند پخش می‌شدند.

the children's toys were clattering on the wooden floor.

اوقات بازی کودکان روی زمین چوبی با صدای بلند پخش می‌شدند.

a clattering typewriter filled the room with a nostalgic sound.

ماشین نویسی با صدای بلند، اتاق را با صدای یادآوری پر کرد.

the falling rocks created a constant clattering sound.

سنگ‌های پرت شده صدای بلند و پیوسته‌ای ایجاد کردند.

the clattering of the dominoes was surprisingly loud.

صدای بلند تکه‌های دومینو شگفت‌انگیز بود.

the clattering of silverware signaled the start of the meal.

صدای بلند ظروف فضیل، شروع غذا را اعلام کرد.

the clattering boxes were stacked high in the corner.

کارتن‌های با صدای بلند در گوشه به طور بالا و پایینی پیچیده شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید