climaxes

[ایالات متحده]/ˈklaɪmæksɪz/
[بریتانیا]/ˈklaɪmæksɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بالاترین نقطه یا قله چیزی؛ نقطه‌ای که در آن داستان یا رویداد بیشترین شدت یا هیجان را دارد؛ اوج هیجان جنسی

عبارات و ترکیب‌ها

emotional climaxes

اوج‌های احساسی

dramatic climaxes

اوج‌های دراماتیک

story climaxes

اوج‌های داستان

narrative climaxes

اوج‌های روایی

climaxes build

اوج‌ها شکل می‌گیرند

climaxes occur

اوج‌ها رخ می‌دهند

climaxes unfold

اوج‌ها آشکار می‌شوند

climaxes resolve

اوج‌ها حل می‌شوند

climaxes escalate

اوج‌ها تشدید می‌شوند

climaxes peak

اوج‌ها به اوج می‌رسند

جملات نمونه

all stories have their climaxes.

همه داستان‌ها اوج‌گیری خود را دارند.

the climaxes of the concert were unforgettable.

اوج‌های کنسرت فراموش‌نشدنی بودند.

in literature, climaxes often reveal character motivations.

در ادبیات، اوج‌گیری‌ها اغلب انگیزه‌های شخصیت‌ها را آشکار می‌کنند.

she described the climaxes of her favorite movies.

او اوج‌های فیلم‌های مورد علاقه‌اش را توصیف کرد.

the climaxes in these novels are quite dramatic.

اوج‌های این رمان‌ها بسیار دراماتیک هستند.

he enjoys analyzing the climaxes of different stories.

او از تحلیل اوج‌گیری‌های داستان‌های مختلف لذت می‌برد.

the climaxes of the games kept the players engaged.

اوج‌های بازی‌ها بازیکنان را درگیر نگه داشت.

understanding climaxes can enhance your storytelling.

درک اوج‌گیری‌ها می‌تواند داستان‌سرای شما را بهبود بخشد.

each chapter builds up to its own climax.

هر فصل به اوج‌گیری خاص خود می‌رسد.

the climaxes of the play were met with applause.

اوج‌های نمایش با تشویق مواجه شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید