clincher

[ایالات متحده]/'klɪn(t)ʃə/
[بریتانیا]/'klɪntʃɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری که برای خم کردن سر میخ‌ها، گیره‌ها یا گیره‌های محکم استفاده می‌شود.
Word Forms
جمعclinchers

عبارات و ترکیب‌ها

The clincher

کلیدواژه

جملات نمونه

The clincher in the negotiation was the offer of a signing bonus.

نقطه اوج در مذاکرات پیشنهاد پاداش امضا بود.

His impressive resume was the clincher that got him the job.

رزومه چشمگیرش نقطه اوجی بود که به او کمک کرد شغل را به دست آورد.

The clincher goal in the final minute secured their victory.

گل سرنوشت‌ساز در دقیقه آخر پیروزی آنها را تضمین کرد.

The clincher for me was when she apologized sincerely.

نقطه اوج برای من زمانی بود که او صادقانه عذرخواهی کرد.

The clincher to convince him was the promise of a promotion.

نقطه اوجی که او را متقاعد کرد وعده ارتقا بود.

The clincher for the deal was the inclusion of a free trial period.

نقطه اوج معامله، گنجاندن یک دوره آزمایشی رایگان بود.

Her strong closing argument was the clincher in the debate.

استدلال پایانی قوی او نقطه اوج در بحث بود.

The clincher for their decision to move was the offer of a bigger house.

نقطه اوج تصمیم آنها برای نقل مکان پیشنهاد داشتن یک خانه بزرگتر بود.

The clincher in the presentation was the impressive sales figures.

نقطه اوج در ارائه، ارقام فروش چشمگیر بود.

The clincher for her acceptance of the job offer was the flexible work schedule.

نقطه اوجی که باعث پذیرش پیشنهاد شغلی او شد، برنامه انعطاف پذیر کاری بود.

نمونه‌های واقعی

And here is the ultimate clincher for this.

اینجا نقطه اوج این موضوع است.

منبع: Learning to think

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید