clocker

[ایالات متحده]/ˈklɒkə/
[بریتانیا]/ˈklɑːkər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که زمان را اندازه‌گیری می‌کند، به‌ویژه در ورزش‌ها؛ تایمر برای آزمایشات مسابقه اسب
Word Forms
جمعclockers

عبارات و ترکیب‌ها

fast clocker

ساعت‌سنج سریع

time clocker

ساعت‌سنج زمان

race clocker

ساعت‌سنج مسابقه

smart clocker

ساعت‌سنج هوشمند

digital clocker

ساعت‌سنج دیجیتال

manual clocker

ساعت‌سنج دستی

track clocker

ساعت‌سنج پیست

sports clocker

ساعت‌سنج ورزشی

event clocker

ساعت‌سنج رویداد

automatic clocker

ساعت‌سنج خودکار

جملات نمونه

the clocker recorded the time accurately during the race.

کلکر زمان را به طور دقیق در طول مسابقه ثبت کرد.

many clockers use advanced technology to improve their timing skills.

بسیاری از کلکرها از فناوری پیشرفته برای بهبود مهارت‌های زمان‌سنجی خود استفاده می‌کنند.

the clocker announced the results to the eager crowd.

کلکر نتایج را برای تماشاگران مشتاق اعلام کرد.

she worked as a clocker at the local racetrack.

او به عنوان کلکر در پیست مسابقه محلی کار می‌کرد.

the clocker needs to be precise to ensure fair competition.

کلکر باید دقیق باشد تا اطمینان حاصل شود که مسابقه منصفانه است.

he learned the tricks of the trade from an experienced clocker.

او ترفندهای تجارت را از یک کلکر با تجربه آموخت.

the clocker used a stopwatch to measure the athletes' performance.

کلکر از یک کرونو متر برای اندازه‌گیری عملکرد ورزشکاران استفاده کرد.

being a clocker requires great attention to detail.

کلکر بودن نیاز به توجه زیاد به جزئیات دارد.

the clocker has a crucial role in timing events accurately.

کلکر نقش مهمی در زمان‌بندی دقیق رویدادها دارد.

after the race, the clocker reviewed the times with the judges.

پس از مسابقه، کلکر زمان‌ها را با داوران بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید