cloys

[ایالات متحده]/klɔɪz/
[بریتانیا]/klɔɪz/

ترجمه

v. باعث ایجاد بیزاری یا نفرت به واسطهٔ افراط

عبارات و ترکیب‌ها

cloys the palate

مزاج را ملال آور می‌کند

cloys the senses

حواس را ملال آور می‌کند

cloys the mind

ذهن را ملال آور می‌کند

cloys the taste

طعم را ملال آور می‌کند

cloys the heart

قلب را ملال آور می‌کند

cloys with sweetness

با شیرینی ملال آور می‌کند

cloys the spirit

روح را ملال آور می‌کند

cloys the atmosphere

فضای هوا را ملال آور می‌کند

cloys the experience

تجربه را ملال آور می‌کند

cloys the audience

مخاطبان را ملال آور می‌کند

جملات نمونه

the sweetness of the dessert cloys after a few bites.

شیرینی زیاد دسر پس از چند گاز خسته‌کننده می‌شود.

sometimes, too much praise can cloy the recipient.

گاهی اوقات، تعریف بیش از حد می‌تواند باعث دلزدگی گیرنده شود.

the constant repetition of the song cloys my interest.

تکرار مداوم آهنگ باعث دلزدگی من می‌شود.

her overly sweet personality can sometimes cloy.

شخصیت بیش از حد شیرین او گاهی اوقات می‌تواند دلزدگی ایجاد کند.

the movie's sentimental scenes cloyed the audience.

صحنه‌های احساسی فیلم باعث دلزدگی مخاطبان شد.

his excessive compliments cloyed during the meeting.

تعارف‌های بیش از حد او در طول جلسه دلزدگی ایجاد کرد.

the rich sauce cloys if eaten too frequently.

اگر سس غنی را زیاد بخورید، دلزدگی ایجاد می‌کند.

the novel's repetitive themes cloyed after a while.

مضامین تکراری رمان پس از مدتی دلزدگی ایجاد کرد.

the overly sweetened drink cloys my taste buds.

نوشیدنی بیش از حد شیرین، ذائقه‌ام را دلزده می‌کند.

her cloying affection started to annoy him.

عشق بیش از حد او شروع به آزار او کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید